احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٧٦ - هست واجب، جستن رزق حلال
بود. پنداشت كه او هم خر است. باز آمد. شير او را تألفى واجب ديد تا استيناسى يافت.
پس شير در جست و او را بشكست و روباه را گفت من غسلى كنم و آن گاه دل و گوش او را بخورم. كه معالجت اين علت بر اين سياقت مفيدتر باشد. چندان كه شير برفت روباه دل و گوش خر بخورد. شير باز آمد. پرسيد كه دل و گوش كجا شد؟ گفت بقا باد ملك را اگر او دل و گوش داشتى كه مركز عقل و محل سمع است، پس از آن كه صولت مشاهده كرده دروغ من نشنودى و به خديعت من فريفته نشدى و به پاى خود به گور نيامدى. كليله و دمنه، ص ٢١٩- ٢١٧ [ص ١٧٧ قصص مثنوى]
[عقل قطب توست گرد آن بگرد]
٨١٦-
|
«چون برنجد بىنوا مانند خلق |
كز كف عقل است جمله رزق خلق |
|
ظاهراً اشاره است به جزء اخير از حديث ذيل:
انَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ اقْبلْ فَاقْبَلَ وَ قَالَ لَهُ ادْبَرَ فَادْبَرَ فَقَالَ وَ عزَّتى وَ جَلَالى مَا خَلَقْتُ شَيْئاً احْسَنَ إلَىَّ منْكَ اوْ احَبَّ إلىَّ منْكَ بكَ آخُذُ وَ بكَ أُعْطى[١].
وافى فيض، ج ١، ص ٢٤، ١٩ [ص ١٦٧ احاديث مثنوى]
[هست واجب، جُستن رزق حلال]
٨١٧-
|
«گفت روبه، جستن رزق حلال |
فرض باشد از براى امتثال |
|
مستفاد است از روايتى كه به صور ذيل نقل شده است:
طَلَبُ الْحَلَال وَاجبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلمٍ، طَلَبُ الْحَلَال فَريضَةٌ بَعْدَ الْفَريضَة، طَلَبُ الْحَلَال جهَادٌ، طَلَبُ الرَّجُل مَعيشَتَهُ منَ الْحَلَال صَدَقَةُ[٢].
جامع صغير، ج ٢، ص ٥٣، كنوز الحقائق، ص ٧٨ [ص ١٦٨ احاديث مثنوى]
[١] - خداوند وقتى عقل را آفريد به او فرمود جلو بيا. جلو آمد. فرمود عقب برو.
عقب رفت. آن گاه فرمود اى عقل به عزت و جلالم سوگند، بهتر و محبوبتر از تو چيزى نيافريدهام. به وسيله تو است كه( مال و جانها را) مىگيرم و يا مىبخشم.
[٢] - بر هر مسلمان واجب است كه دنبال روزى حلال باشد. بعد از فرضيه نماز فرضيه كسب حلال است. به دنبال روزى حلال رفتن جهاد در راه خدا است.
احسان هر كس به آن است كه زندگى خود را با روزى حلال تأمين كند.