احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٥٤ - گر تو من باشى بگو من كيستم؟!
|
حزمُ سوءُ الظَّن گفته است آن رسول |
هر قدم را دام مىدان اى فضول |
|
اشاره است بدين خبر:
الحَزمُ سُوءُ الظَّنِ[١].
جامع صغير، ج ١، ص ١٥٠، كنوز الحقائق، ص ٥٨ كه در مجمع الامثال (ص ١٧٥) منسوب است به أكثم بن صيفى.
[ص ٧٤ احاديث مثنوى] [١]
[قصّه اهل سبا و كفرشان]
٣٩٥-
|
«تو نخواندى قصّه اهل سبا |
يا بخواندى و نديدى جز صدا |
|
مأخذ آن رواياتى است كه مفسرين در ذيل آيه شريفه: لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ[٢]. (سوره سبا، آيه ١٥) ذكر كردهاند و در ذيل بيت:
|
اصلشان بد بود آن اهل سبا |
مىرميدندى ز اسباب لقا |
|
از همين دفتر نيز مذكور خواهد شد [رديف ٤٦٨] [ص ١١٣ قصص مثنوى] [٢]
[گر تو من باشى بگو من كيستم؟!]
٣٩٦-
|
«اى مغفّل رشتهاى بر پاى بند |
تا ز خود هم گم نگردى اى لوند |
|
ظاهراً اشاره باشد به قصه ذيل:
وَ من حُمقه (اى هَبَنَّقَةَ) انَّهُ جَعَلَ فى عُنُقه قَلَادَةً من وَدعٍ وَ عظَامٍ وَ خَزَفٍ وَ قَالَ أَخشي
______________________________ [١] و در نامه امير المؤمنين على ٧ به فرزندش امام حسن ٧ چنين آمده است:
وَ لا يَغْلبَنَّ عَلَيْكَ سُوءُ الظَّنِّ فَإنَّهُ لا يَدَعُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَليلٍ صُلْحًا، وَ قَدْ يُقَالُ: منَ الْحَزْم سُوءُ الظَّنِ
هرگز بد گمانى بر تو غلبه نكند كه بين تو و دوستت صلح و صفايى باقى نگذارد و گفته مىشود كه از ابزار تصميم مطمئن و دور انديشى (در آنجا كه دشمن در كمين است) بد گمانى و سوء ظن داشتن است. تحف العقول ص ٧٩.
[٢] و از جمله در تفسير ابو الفتوح، (روض الجنان و روح الجنان) ج ٤، ص ٣٦٥ و در چاپ كنگره ج ١٦ ص ٦٠ آمده است:
وهب گفت خداى تعالى سيزده پيغمبر را به سبا فرستاد تا ايشان را با خداى خواندند و تذكر نعمت خداى كردند. و ايشان اعتراض كردند و عدول و كفر آوردند. و گفتند: ما خداى را بر خود نعمتى نمىشناسيم. و اگر اين نعمت او كرده است بگوى تا باز گيرد از ما.
در قصص الانبياء كسايى، ٢٨٦ روايت ذيل در باره اهل سبا ملاحظه مىشود:
وَ كَانُوا يَتَكَلَّمُونَ بالعَرَبيَّة وَ كَانُوا عُصَاةً طُغَاةً فَبَعَثَ اللَّهُ الَيهم ثَلَاثَةَ عَشَرَ نَبيًّا يَدعُونَهُم الَى طَاعَة اللَّه فَكَذَّبُوهُم وَ هَمُّوا بقَتلهم
(٢).
و سؤال و جوابى كه در اين حكايت ميانه انبيا و اهل سبا مكرر شده متأثر است از آياتى كه در آغاز سوره يس در ذكر قصه رسولان مسيح و مردم انطاكيه آمده است.
سوره يس، آيه ١٣ به بعد [ص ١١٣ قصص مثنوى] (١) مردم سبا را در مساكنشان عبرتى بود. دو بوستان داشتند يكى در جانب راست و ديگرى در جانب چپ.
(٢) آنان (اهل سبا) به زبان عربى تكلم مىكردند و (نسبت به خداوند) عصيان و طغيان مىورزيدند. خداوند سيزده پيامبر را مبعوث كرد تا آنان را به سوى حق دعوت كنند. اما آنها پيامبران را نيز تكذيب كردند و در صدد قتل آنان برآمدند.
[١] - نشانه دور انديشى( در آنجا كه دشمن در كمين است) بد بينى و سوء ظن- داشتن است.
[٢] - مردم سبا را در مساكنشان عبرتى بود. دو بوستان داشتند يكى در جانب راست و ديگرى در جانب چپ.