احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٠٨ - خرس نادان دوستىاش دشمنى است
من با شما كارى كنم كه از روى زمين نيست گردانم. پس برخاست و در باغ بگشت و سنگى پهن قريب ده من به دست آورد تا بر ايشان زند و يكبارگى همه را بكشد. پس سنگ در هوا برد و چندان كه قوّت داشت بر روى باغبان زد. مگسان جان به سلامت بردند و باغبان ديگر بر نخاست. از مار كه دشمن عاقل بود و زخم بىحساب نزد جان برد و از بوزنه كه دوست جاهل بود و بر او اعتماد كرد، ديد آنچه ديد.
|
كه دشمن كه دانا بود به ز دوست |
ابا دشمن و دوست دانش نكوست |
|
|
انِّى لَآمنٌ من عَدُوٍّ عَاقلٍ |
وَ اخَافُ خلًّا يَعتَريه جُنُونٌ[١]. |
|
مضمون و نتيجه اين حكايت در اين اشعار و روايات نيز آمده است چنان كه در كلام از
امير المؤمنين على- ٧-:
يَا بُنَىَّ ايَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الاحمَق فَانَّهُ يُريدُ ان يَنفَعَكَ فَيَضُرُّكَ[٢].
شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٢٥٩ عَن عَبد اللَّه بن دَاوُد بن حَربيّ انَّهُ قَالَ كُلُّ صَديقٍ لَيسَ لَهُ عَقلٌ فَهُوَ اشَدُّ عَلَيكَ من عَدُوِّكَ[٣]. كتاب الحمقى و المغفّلين تأليف ابن جوزى، طبع مصر، ص ٢٠ و صالح بن عبد القدّوس اين مضمون را در بيتى گنجانيده و گفته است:
|
عَدُوُّكَ ذُو العَقل ابقَى عَلَيكَ |
منَ الصَّاحب الجَاهل الاخرَق[٤]. |
|
الصديق و الصداقة از ابو حيان توحيدى، ص ٨ دوستى خاله خرسه كه در پارسى مثل است از مضمون اين حكايت گرفته شده است.
[ص ٦٢ به بعد قصص مثنوى]
[١] - من از دشمن دانا احساس امنيت مىكنم ولى از دوست بىخرد، در هراسم.
[٢] - به رديف ٣٢٢ مراجعه شود.
[٣] - از عبد اللَّه بن داود بن حربى چنين نقل شده است: دوست اگر عقل نداشته باشد زيانش به تو از دشمن بيشتر است.
[٤] - دشمن اگر عاقل باشد از همنشينى كه نادان و احمق باشد، براى تو بهتر است.