احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٠٤ - لطف احمد
[ «سوختهى آتش قرين كوثر است»]
٣٢٠-
|
«تخم مايه آتشت شاخ تر است |
سوخته آتش قرين كوثر است |
|
مستفاد است از مضمون اين خبر:
سَيُخرَجُ نَاسٌ منَ النَّار قَد احتَرَقُوا وَ كَانُوا مثلَ الحُمَم ثُمَّ لَا يَزَالُ اهلُ الجَنَّة يَرُشُّونَ عَلَيهم المَاءَ حَتّى يَنبُتُونَ نَبَاتَ الغُثَاء في السَّيل[١].
مسند احمد، ج ٣، ص ٩٠ و با تفصيل بيشتر، ص ٣٤٥، ٣٨٤ [ص ٥٩ احاديث مثنوى]
[رتبت عقل اول و نفس آخرست]
٣٢١-
|
«ز أَخِّرُوهُنَّ مرادش نفس توست |
كاو به آخر بايد و عقلت نخست |
|
اشاره است بدين روايت:
أَخِّرُوهُنَّ من حَيثُ أَخَّرَهُنَّ اللَّهُ[٢].
كنوز الحقائق، ص ٥ [ص ٦٠ احاديث مثنوى]
[لطف احمد ٦ در حق امّت ببين]
٣٢٢-
|
«ز آتش اين ظالمانت دل كباب |
از تو جمله اهد قَومى بُد خطاب |
|
اشاره به روايت ذيل است:
اللَّهُمَّ اهد قَومي فَإنَّهُم لَا يَعلَمُونَ[٣].
احياء العلوم، ج ٣، ص ٢٠١، شرح تعرف، ج ٣، ص ١٢٦ و با تعبير:
رَبِّ اغفر لقَومى فَانَّهُم لَا يَعلَمُونَ[٤].
مسلم، ج ٥، ص ١٧٦، مسند احمد، ج ١، ص
[١] - در روز قيامت، عدهاى از دوزخيان را آزاد مىكنند در حالى كه مثل زغال سوخته شدهاند. آن گاه بهشتيان بر سرشان آن قدر آب مىريزند تا از نو برويند( بدنشان صاحب پوست تازه شود) همان طورى كه در سيلاب گياهانى تازه مىرويد.
[٢] - همان طورى كه خداوند، نَفسها را( نسبت به عقلها) در مرحله آخر آفريده و قرار داده است شما هم آنها را در آخر قرار دهيد.( تابع عقل باشيد نه نفس)
[٣] - خدايا، قوم مرا هدايت كن. آنها ناآگاهند.
[٤] - پروردگارا، از قوم من درگذر. زيرا در ناآگاهى به سر مىبرند.