احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٠٣ - يك جوال از گندم و ديگر ز سنگ!
بيرون آمد. و در يكى از منازل راه آبى يافت كه به مذاق وى خوش آمد. و قمقمه خود را از آن پر كرد و به سوى آن شاه آمد. همين كه چشم پادشاه بروى افتاد، قمقمهاش از مسكوك زر درآكند. نديمان شاه درين بخشش شگرف با او سخن گفتند و سبب پرسيدند گفت اين اعرابى جز اين كه آورد چيزى نداشت و ما از اين مسكوك زر بسيار داريم هنوز دست، دست اوست. از كتاب روح الارواح [ص ٩١٥ شرح مثنوى]
[سامرى منفور خاص و عام شد]
١٧٠-
|
«خويش و بىگانه شده از ما رَمان |
بر مثال سامرى از مردمان |
|
سامرى مطابق روايات يك تن از بنى اسرائيل [است] كه خاله زاده موسى بود و گاوى زرّين ساخت. و از خاك پاى اسب جبرئيل، كفى در دهانش افشاند تا بانگ بر آورد. و بنى اسرائيل آن گاو را پرستيدند به وقت آن كه موسى در كوه طور بود. موسى بنى اسرائيل را گفت كه با وى نياميزند و نخورند و داد و ستد نكنند. او تنها ماند و «حق تعالى وحشتى بر وى افكند تا هيچ كس با وى آرام نگرفت. نه پرى نه آدمى و نه وحوش تا همچنان بمرد.» و بعضى گفتهاند كه اگر كسى دست بدو مىزد آن كس و سامرى هر دو تب زده مىشدند.
تفسير طبرى، طبع مصر، ج ١٦، ص ١٣٧- ١٣٠، قصص الانبياء، ثعلبى، طبع مصر، ص ١٧٨- ١٧٥، قصص الانبياء انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص ٢٢٠- ٢١٣.
[ص ٩٦٣ شرح مثنوى]
[شد عيال اللَّه مخلوقات حق]
١٧١-
|
«همچنين از پشّه گيرى تا به پيل |
شد عيالُ اللّه و حق نعْمَ المُعيل |
|
اشاره است به حديث ذيل: [١]
الْخَلْقُ كلهم عيَالُ اللَّه.
كه در شماره (٧٣) از همين كتاب سند آنرا مى توان ديد [ص ٢٢ احاديث مثنوى]
[يك جوال از گندم و ديگر ز سنگ!]
١٧٢-
|
«راست نايد بر شتر جفت جوال |
آن يكى كوچك و آن ديگر كمال |
|
______________________________ [١]
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه ٧ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه ٦: الْخَلْقُ عيَالُ اللَّه فَأَحَبُّ الْخَلْق إلَى اللَّه مَنْ نَفَعَ عيَالَ اللَّه وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْل بَيْتٍ سُرُوراً (١).
كافى ج ٢ ص ١٦٤ باب الاهتمام بأمور المسلمين و و با تفاوت در جامع صغير، ج ٢، ص ١١ و با تفاوت مختصر كنوز الحقائق، ص ٦٢ [ص ١٠ احاديث مثنوى] (١) همه مردم خانواده خدايند. بنا بر اين كسى كه براى اين خانواده سودمندتر باشد و بر اهل خانهاى مسرت و خوشحالى بياورد نزد خدا محبوبترين خلق است و ادّعايش در خدا دوستى صادقتر است.