ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠١ - شرح
شديم بر يك ديگر گواهى دهيم مبادا امروز شهادت بناحق دهيد بر خلاف آنچه بچشم خود بنگريد و فرداى قيامت بحق آن گواهى دهيد زيرا بر خداى عز و جل هيچ امر نهانى پوشيده نيست و در نزد او روا نيست جز خيرخواهى از دل در هر كارى.
آن مرد باو پاسخى داد و گفته شده آن مرد پس اين سخنى كه با أمير المؤمنين (ع) گفت ديگر ديده نشد و در اين جا بجوش آمد و آنچه در سينه او بود خروشيد و در حالى كه گريه سخنش را قطع ميكرد و اندوه گلوگير براى اهميت خطرى كه تهديد ميكرد و هراسى كه از داغ خود احساس ميكرد آواز او را در هم ميشكست بسخن خود ادامه داد.
خدا را سپاس گفت و بر او ستايشكرد و بدرگاه او از هراس حوادثيكه در لب پرتگاه آنها است از خطر بزرگ و خوارى و زبونى دنبالهدار ناشى از فساد زمان و ديگرگونى مقام و زوال دولت عادله شكايتكرد و سپس بازارى روى درخواست بدرگاه خدا عز و جل داشت كه باو منت نهد و از او دفاع كند و ستايش نيكى از خدا كرد و (خطاب بآن حضرت) گفت:
اى پرورنده عباد، اى آرامش بلاد گفته ما كجا و مقام فضل و بخشش تو كجا؟ كجا بيان كوتاه ما بكار تو رساست؟ و از كجا بحق ستايش نيك تو توانيم رسيد يا نعمت زيبايت را توانيم برشمرد چگونه با اينكه بوسيله تو نعمت خدا بر ما جاريست و بدست تو اسباب خير بما پيوست مىشود آيا تو نيستى كه براى رفع خوارى بىنوايان پناهى و براى عاصيان و كفار چون برادرى خيرخواه و مهربانى پس با چه كسى جز با خاندان تو و بوسيله شخص تو خداى عز و جل ما را از هراس و شدت اين خطرات نجات داد؟ يا بوسيله چه كسى امواج خفهكننده گرفتاريها را از ما برطرف ساخت؟
و با چه كسى؟ جز بوسيله شماها خدا معالم دين ما را آشكار نمود و آنچه از دنياى ما تباه شده