ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٨ - شرح
اگر كار بدى نبود موى پريشان ميكردم و بدرگاه پروردگارم شيون ميكردم، يكى از آن مردم گفت مقصود تو از اين كار چيست؟ (يعنى ميخواهى عذاب بر امت نازل شود) سپس دست على (ع) را گرفت و او را برد.
٣٢١-
از عبد الحميد طائى از امام باقر (ع) فرمود: بخدا قسم اگر (جدهام فاطمه- ع) مو پريشان كرده بود همه مرده بودند.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«ماتوا طرا»
يعنى همه مرده بودند.
من گويم- اين قصه مشهور است و خاصه و عامه آن را مبسوط روايت كردهاند اگر چه برخى متعصبين اهل خلاف قسمتهائى از آن را منكرند براى آنكه از رسوائى بكاهند (ولى هرگز عطرفروش به نكند آنچه را روزگار تباه كرده است).
در اينجا مقامى نيست براى بيان تفصيلات اين واقعه زشت و داستان ناهنجار و شايد توفيق خداوند يارى دهد تا در شرح كتاب حجة تفصيل آن را بيان كنيم و در اينجا آنچه مناسب مقامست يادآور ميشويم آنچه خاصه روايت كردهاند:
١- آنچه در كتاب سليم بن قيس هلالى نزد ما موجود است و طبرسى هم در كتاب احتجاج خود از وى از سلمان فارسى در ضمن خبرى طولانى نقل كرده كه مورد نياز از آن را نقل كنيم، راستش او گفته چون آن مردم با أبو بكر بيعت كردند و شب رسيد على (ع) فاطمه را بر الاغى سوار كرد و دست دو پسرش حسن و حسين (ع) را بدست گرفت نزد همه مهاجران حاضر جبهه بدر و انصار رفت و بخانه آنها وارد شد و حق خود را بآنها يادآور گرديد و آنها را بيارى خود دعوت كرد و از همه آنها جز ٢٤ تن او را اجابت نكردند بآنها فرمود تا بامدادان با سر تراشيده اسلحه بردارند و با او بيعت بر مرگ كنند و چون صبح شد جز چهار تن از آنها كسى با او وفا نكرد.
من بسلمان گفتم آن چهار تن كه بودند؟ گفت من بودم و أبو ذر و مقداد و زبير بن عوام و شب ديگر آمد و آنها را قسم داد و گفتند بامدادان نزد تو آئيم و باز هم جز ما كسى حاضر نشد و شب سوم بهمين وضع گذشت و جز ما كسى وفادارى نكرد.
و چون على (ع) پيمانشكنى آنان و كمى ياران خود را ديد بيعت خود را نگهداشت و شروع بتاليف و جمع قرآن كرد و از خانه بيرون نيامد تا همه آن را جمع كرد و تنزيل و ناسخ و منسوخ آن را نگاشت و أبو بكر نزد او فرستاد كه بيرون بيا و بيعت كن و على (ع) نزد او فرستاد كه من مشغولم و سوگند خوردم كه رداء بدوش نيندازم مگر براى نماز خواندن تا قرآن را فراهم كنم و همه آن را جمع كنم و آن را جمع كرد و در پارچه گذاشت و بر آن مهر نهاد و نزد مردم بيرون شد همه ميان مسجد رسول گرد أبو بكر انجمن بودند و على با فرياد بلند بآنها فرمود: