ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٣٠ - ٥٦٠
بايد كشته شود از زندان آزاد ميكنم و او را زنده مىنمايم و هر زندهاى را بخواهم مىكشم و اين جهل از آن كافر است كه در مقام معارضه همان لفظ آورده و معنا ندارد و مغالطه كرده زيرا منظور ابراهيم اختراع زندگى و مرگست كه جز خداوند نتواند نه صرف ايجاد اسباب و مقدمات قوله «فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ» طبرسى گفت در معناى آن اختلافست و چند قولست:
١- او بستارهها نگريست و هنگام تبى كه باو عارض مىشد دانست و گفت من بيمارم يعنى هنگام تب من رسيده است.
٢- بمانند آنها بستارهها نگاه كرد و خود را هم عقيده آنها جلوه داد و گفت من بيمارم تا دست از او برداشتند و پنداشتند كه ستاره او دلالت بر بيمارى او دارد.
٣- بستارهها نگريست تا از آنها استدلال بر فهم حقيقت كند چنانچه داستان آن را در سوره انعام بيان كرده است و از وضع آنها دانست كه حادثند و قديم نيستند و معبود نباشند و بقول خود انى سقيم اشاره كرد كه اكنون در مهلت انديشه است و يقين ندارد و بشفاء دانش نرسيده و بسا كه شك را بيمارى گويند (چون بيمارى دلست) چنانچه علم را شفا خوانند- از ابى مسلم و اين ضعيف است.
٤-
«انى سقيم»
يعنى دلم بيمار است و اين را از ترس اصرار آن قوم بر عبادت بتها گفت كه نه شنوايند و نه بينا.
تا آنكه گويد ما اخبار وارده در تأويل اين آيه را در كتاب بحار الانوار آورديم و در آنجا شرح كرديم و در اينجا از تطويل سخن حذر كرديم.
داستان مبارزه و تبعيد ابراهيم (ع) از بين النهرين
٥٦٠-
از ابراهيم بن ابى زياد كرخى گويد شنيدم امام صادق (ع) ميفرمود كه زادگاه ابراهيم در كوثى ربى و پدرش از اهل آنجا بود و مادرش بنام ساره با مادر لوط بنام ورقه و در نسخه رقيه دو خواهر بودند و اين هر دو دختران لاحج بودند، لاحج پيمبرى بود كه بيم مىداد و مقام رسالت نداشت ابراهيم در جوانى بر فطرت پاك خدا مىزيست كه خدا عز و جل خلق را بدان آفريده تا خدا تبارك و تعالى او را بدين خود رهبرى كرد و او را برگزيد و او ساره دختر لاحج خالهزاده خود را بزنى گرفت.
ساره رمه فراوان و سرزمين پهناور و حال خوبى داشت و هر آنچه داشت در اختيار ابراهيم