ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١٠ - شرح
و باز هم تصميم گرفت نزد آن مرد برود نزد او رفت و او را بخدا تبارك و تعالى سوگند داد و از او خواهش كرد كه اگر باو بياموزد اين باره بهره او را باو بدهد و قول داد و باو گفت مرا باين حال وامگذار و من ديگر بدغلى بازنگردم و پيمانشكنى نكنم و محققا براى تو وفا كنم و از او ميثاق گرفت و باو گفت:
تو را خواسته تا از تو بپرسد از خوابى كه ديده در چه زمانى است اين؟ و چون از تو پرسيد بگو اين زمان ترازو است.
فرمود: آن پسرك نزد پادشاه رفت.
پادشاه- براى چه تو را خواستم؟
عالمزاده- تو خوابى ديدى و ميخواهى از من بپرسى كه اين چه زمانى است پادشاه- راست گفتى بمن بگو اين چه زمانى است؟
عالمزاده- اين زمان ترازو است.
پادشاه فرمان داد باو صلهاى دادند و آن را گرفت و نزد آن مرد دانش آموخته برد و برابر او نهاد و گفت من هر چه را برآورده شد يك جا نزد تو آوردم آن را با من قسمت كن.
دانشمند- آن زمان نخست دوران گرگان بود و تو هم گرگى بودى و آن زمان دوم دوران چپش بود كه قصد خير كند و عمل نكند و تو در آن زمان چنان بودى قصد كردى بهره مرا بدهى و ندادى و اين زمان دوران ترازو و عدالت است و تو بر سر وفادارى هستى تو همه مال خود را بر گير و مرا بدان نيازى نيست و همه را بدو برگردانيد.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«ان لك اصدقاء و اخوانا»
شايد مقصود از ايراد اين حكايت اينست كه اين زمان دوره وفادارى نيست و اگر تو زمان ظهور دولت حقه را بدانى آشنايان و دوستان و برادرانى دارى كه بآنها باز ميگوئى و خبر ميان مردم منتشر مىشود و بفساد بزرگى ميكشد و تعهد نگهدارى سر سودمند نيست؟ زيرا تو بدانوفا نكنى براى آنكه هنوز دوران ترازو نيامده است يا مقصود بيان اينست كه تو خود برادران و آشنايانى دارى ببين با تو وفادارى ميكنند و در هيچ امرى