ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٥٠ - شرح
سپس گذشتند و رفتند: حسن عسكرى او محمد گفته است مقصود از اين گفتار ابراهيم را نمىدانيم جز اينكه مىخواست آنها را زنده بدارد و نجات دهد و همين است مقصود قول خدا عز و جل (٧٤- هود) در باره قوم لوط با ما جدال ميكرد.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«قال الحسن العسكرى»
ظاهر اينست كه عسكرى از طغيان خامه نامهنويسان است.
و لفظ همين روايت در تفسير عياشى و چنانچه در كتاب طلاق همين كتاب گذشت حسن بن على است بىكلمه أبو محمد و بنا بر اين مقصود حسن بن على بن فضالست كه در ميان روايت سخنى براى بيان و شرح آورده و كنيه او هم نيز ابو محمد است.
فرشتهها از مهمانخانه ابراهيم نزد لوط رفتند و او در ميان كشت خود نزديك شهر بود عمامه بر سر بر او اسلام دادند و وى بدانها نگريست كه هيئت زيبائى دارند عمامههاى سفيد و جامههاى سفيد در بر آنها است بآنها گفت: منزل.
گفتند: آرى جلو آنها افتاد و به دنبال او روان شدند و لوط پشيمان شد كه بآنها تعارف منزل كرد و با خود گفت چكارى كردم؟ اينان را نزد قوم خود آوردم كه مىدانم بدكار و مردم آزارند و رو بآنها كرد و گفت شما نزد بدترين خلق خدا آمدهايد.
جبرئيل گفته بود: در باره عذاب آنها شتاب نكنم تا سه بار ببدى آنها گواهى دهد، جبرئيل گفت اين يك بار، و ساعتى رفت و باز رو بآنها كرد و گفت: راستى شما نزد بدترين خلق خدا آمدهايد.
جبرئيل گفت اين دو بار سپس پيش رفت و چون به دروازه شهر رسيد بآنها رو كرد و گفت راستى شما نزد بدترين خلق خدا آمدهايد.
جبرئيل گفت اين سه بار سپس بشهر درآمد و آنها با وى بشهر درآمدند و چون زنش آنها را ديد و ديد زيبا هستند بالاى بام رفت و فرياد زد و قوم لوط نشنيدند و روى بام دود كرد و چون