ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٥ - شرح
و در ضمن جواب استادش أبو جعفر اسكافى خلاف آن را نقل كرده است.
گويد جاحظ در باره فضل اسلام ابى بكر بر على (ع) گفته در روز احد ابو بكر هم با پيغمبر بجا ماند چنانچه على (ع) بجا ماند و يكى را بر ديگرى افتخارى نيست در اين روز.
شيخ ما أبو جعفر گفته است بيشتر مورّخين و سيرهدانان منكرند كه أبو بكر روز احد پايدارى كرده باشد و جمهورشان نقل كردهاند كه بهمراه پيغمبر (ص) نماند مگر على و طلحه و زبير و ابو دجانه و از ابن عباس نقل شده كه يك پنجمى هم داشتند كه عبد اللَّه بن مسعود بود و ششمى هم بوده كه مقداد است.
و از يحيى بن سلمة بن كهيل روايت شده كه بپدرم گفتم در روز احد چند كس با رسول خدا پايدار ماندند، هر كس مدعى آن است در پاسخ گفت دو كس گفتم كه بودند؟ گفت على و ابو دجانه انتهى.
از اينجا عيان شد كه ثبات ابى بكر مورد اجماع راويان عامه نيست با اينكه راويان شيعه اتفاق بر عدم آن دارند و اين قول قرينههاى مؤيد و مؤكد دارد زيرا اگر در آن روز بهمراه پيغمبر بود بايد كارى كرده باشد و از او ضربى و يا طعنى نقل شده باشد.
و عجب اينست كه اگر خود نيزهزن نبوده چرا نيزه نخورده و اگر زخمزن نبوده چرا زخم برنداشته و اگر دستى بكشتار كفار باز نكرده چرا خود كشته نشده و بايد گفت اگر مردهاى هم در اين حادثه حضور داشت يادگارى از خود بجا مىگذاشت و اما اخبارى كه دلالت بر فرار او و ديگران دارد از طرق شيعه در كتاب بحار الانوار نقل كردم و ذكر آنها در اينجا مايه طول كلام است.
دنباله حديث احد- سپس جبرئيل آمد و در كنار رسول خدا (ص) ايستاد و گفت اى محمد راستى كه فداكارى على همان مواساة است.
در پاسخش فرمود: راستى على از منست و من از على جبرئيل گفت من هم از شما هستم، سپس باز مشركان گريزان شدند و رسول خدا بعلى (ع) فرمود: اى على با تيغ كشيده دنبالشان برو تا آنها را معاينه كنى، اگر ديدى بر شتران سوار شدند و اسبان را به يدك ميكشيدند آنها قصد بازگشت بمكه دارند و بجنگ پايان دادهاند و اگر ديدى بر اسبان سوارند و شتران را يدك ميكشند آهنگ مدينه دارند على (ع) بر سر آنها آمد و ديد بر شتران سوارند، ابو سفيان بعلى (ع) گفت يا على چه مىخواهى ما اكنون بمكه روانهايم؟ نزد سرور خود برگرد (يعنى آتشبس شده است) مشركان به