ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٩٨ - ٤٧٣
خدا باو فرمود آيا تو عقيده ندارى؟
گفت چرا ولى مىخواهم مطمئن شوم كه منم خليل تو.
٤- ابراهيم از زبان قوم خود چنين درخواستى كرده است زيرا امتها از پيمبران خود در- خواستها داشتند كه برخى درست و برخى نادرست بوده چنانچه بموسى گفتند اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ ابراهيم اين درخواست را كرد تا مردم بنگرند و انكار از دلشان برود.
٥- آنچه بخاطر من رسيده و گفتم شك نيست كه امت در تصديق رسالت رسول نيازمند به معجزهاند تا رسالت او را باور كنند و همچنان رسول هم نياز ببرهان قطعى دارد تا بداند آنكه نزد او آمده و از طرف خدا خبر آورده فرشته است و شيطان نيست و يا اگر سخن خدا را شنيد بداند از خداست و از ديگرى نيست و بنا بر اين دور نيست كه فرشته براى ابراهيم از طرف خدا خبر آورد كه تو رسول بر خلقى ابراهيم از او معجزه خواست و گفت پروردگارا بمن بنما چگونه مردهها را زنده كنى خدا فرمود مگر تو عقيده ندارى؟ گفت چرا ولى مىخواهم مطمئن شوم كه اين خبر آورنده ملك كريمست نه شيطان رجيم.
٦- بزبان صوفيانست و مقصود از مردهها دلهاى محجوب از انوار مكاشفات و تجليست و احياء عبارت از حصول اين تجليست و تابش انوار الهيه و قول ابراهيم بمن بنما چگونه مردهها را زنده كنى درخواست اين تجلى و مكاشفه است.
و اينكه فرمود أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ و گفت آرى بدان ايمان دارم ولى مىخواهم آن را دريابم تا دلم مطمئن و آسوده گردد يعنى بوجود انوار الهيه و حصول مكاشفه.
من گويم سپس وجوهى ديگر آورده كه فائدهاى ندارند و روايت شيخ صدوق مؤيد وجه سومست كه از على بن محمد بن جهم بسند خود آورده و گفته:
مأمون از امام رضا (ع) از تفسير اين آيه پرسيد امام در پاسخ او فرمود خدا بابراهيم وحى كرده بود كه من از ميان بندگان خود دوستى خواهم گرفت كه اگر از من زنده كردن مردهها را خواهد او را اجابت كنم و در دل ابراهيم افتاد كه آن بنده او است «و بخدا گفت پروردگارا بمن بنما كه چگونه مردهها را زنده ميكنى؟» «فرمود مگر تو ايمان ندارى؟ گفت چرا ولى براى اينست كه دلم مطمئن شود بر دوستى تو فرمود چهار پرنده برگير و بسوى خود آور و سپس هر جزء آنها را بر سر كوهى نه و سپس آنها را بخوان تا شتابان نزد تو آيند و بدان كه خدا عزيز و حكيمست».
ابراهيم يك كركس و يك مرغ آبى و يك طاوس و يك خروس برگرفت و آنها را درهم كوبيد و ده تيكه كرد و روى ده كوه كه اطرافش بودند نهاد و منقار آنها را ميان انگشتانش گرفت و سپس آنها را بنام خواند و آب و دانه هم نزد خود گذاشت و اجزاء در هم هر كدام بسوى هم پريدند تا پيكرى درست شد و هر تنى آمد تا بگردن و سر خود چسبيد و ابراهيم منقارشان را رها كرد و همه پريدند و بر سر آب در افتادند و از آن نوشيدند و از آن دانهها برچيدند و گفتند يا نبى اللَّه ما را زنده كردى خدايت زنده كند و ابراهيم گفت بلكه خدا است كه مردهها را زنده كند و او است كه بر هر چيز توانا است.
«تذنيب» بدان كه قول بمعاد جسمانى مورد اتفاق همه شرايع و اديانست و از ضروريات دين است و