ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٠ - ٤٧٣
گفت شخصى پس از معدوم شدن برگشته است.
و آنان كه بجزء لا يتجزى قائلند پندارند كه دچار اين اعتراض نيستند زيرا مىگويند اجزاء يك شخص متفرق شده و باز برگشته است و جمع شده بدون آنكه چيزى از اجزاء معدوم شده باشد ولى اعتراض عود شخص معين پس از عدم بآنها هم وارد است چنانچه محقق دوانى گفته است.
آرى برخى از متكلمين گفته كه تشخص هر شخص قائم بهمان اجزاء اصليه او است كه از منى خلق شده است و اين اجزاء هم در طول حيات شخص باقى هستند و هم پس از مرگ و تفرق اجزاء ديگر و شخص اصلا معدوم نشود و بسا كه برخى نصوص هم بر آن دلالت دارند و بنا بر اين اگر برخى اجزاء زائده و عوارض غير دخيل در تشخص معدوم شوند و بدل آنها برگردند زيانى ببقاء تشخص ندارند.
و چون اين را دانستى بدان كه قول بمعاد جسمانى بر فرض محال نبودن اعاده معدوم كه دليل پابرجائى ندارد اشكالى ندارد بنا بر عدم جواز آن ممكنست گفته شود در صدق معاد جسمانى كافيست كه شخص محشور از خود همان ماده و يا خود همان اجزاء متشكل شود و در صفات و عوارض بمانند او باشد بوجهى كه اگر او را بينى گوئى اين همان فلانيست زيرا مدار لذت و ألم همان روحست گو اينكه به توسط ابزار باشد و روح بعينه بجا است و نصوص بيش از اين دلالت ندارند كه همان شخص بر گشته است يعنى عرف همين محشور را آن شخص زنده در دنيا مىشناسند و بسا كه اين مطلب مؤيد باشد بقول خدا تعالى (٩١- يس) آيا آنكه آسمانها و زمين را آفريده است توانا نيست كه مانند آنان را بيافريند.
و هم بقول خدا تعالى (٥٦- النساء) هر آن زمانى كه سخت شود پوست آنها آن را به پوست ديگرى بدل كنيم تا عذاب را بچشند.
و ابن أبى العوجاء راجع باين آيه دوم از امام صادق (ع) پرسيد كه گناه اين پوست ديگر چيست و آن حضرت پاسخ داد كه واى بر تو آن همانست و جز آنست گفت شما از امور دنيوى براى آن مانند بياوريد فرمود: بسيار خوب تو مىدانى كه اگر مردى خشتى را بشكند و آن را دوباره در قلب گذارد اين خشت همانست و جز آنست.
علاوه بر اينكه ما مكلف هستيم معتقد بحشر جسمانى باشيم بطور اجمال و مكلف نيستيم كيفيت و تفصيل آن را بدانيم پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم موضوع پيدايش يك فرد انسان امريست مرموز و ميزان تشخص بسيار دقيقست فلاسفه يونان و پيروان آنان از حكماى اسلامى چون ابن سينا و ملا صدرا ميزان تشخصرا روح انسانى دانستهاند كه جاويدانست و معاد جسمانى را بر اساس وحدت روح ميدانند و تبدلات جسمى را منافى با وحدت و تشخص نمىدانند چنانچه در اين عالم جسم يك فرد دچار تحولات پيوسته است و سراپاى او بر اثر تحليل عوض مىشود و شخصيت او محفوظ است.
و بنا بر تحقيقات دانشمندان امروز موضوع معاد بسيار روشنتر است زيرا بعقيده آنها مايه يك فرد انسانى يك جانور ذرهبينى است كه بر اثر نمو در رحم و در اين جهان بصورت يك مرد و يا يك زن تناور در مىآيد و ممكن است مايه تشخص يك فرد انسان همان حيوان ذرهبينى باشد كه در تحولات مادى خود بر اثر انقسام جسمى بزرگ مىشود و در صورت برزخى و حشر نمودى موافق آن عالم دارد و اين جسم ذره بينى جزء هيچ جاندار ديگر نمىشود و بحقيقت خود در همه عوالم محفوظ است و موضوع مرگ و زنده شدن صرف همان تعلق و ارتباط روح است با آن و قطع علاقه و ارتباط روح است از آن و در اين صورت هيچ گونه اشكالى در معاد جسمانى وجود ندارد.