ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٧ - ٤٥٩
و چون قريش مكه از اين محاصره بسختى افتادند نامه به رسول خدا (ص) نوشتند كه ما از تو به ياد داريم كه بصله رحم امر ميكردى و بدان تشويق مينمودى و راستى ثمامه خوار و بار را از روى ما بريده است و ما را بسختى انداخته اگر فرمائى باو بنويسى جلو خوار و بار ما را نگيرد آن را بكاربند- و رسول خدا (ص) باو نوشت كه از سر راه قوم من و خوار بار آنها برخيز و هنگامى كه ثمامه مسلمان شد گفت يا رسول اللَّه بخدا من بر تو كه وارد شدم مبغوضتر از چهره تو و دين تو و شهر تو در همه روى زمين بر دل نداشتم و اكنون چهرهاى از چهرهات نزد من محبوبتر نيست و دينى از دينت و شهرى از شهرت.
ابن اسحاق گفته همه مردم يمامه از مسلمانى برگشتند (در شورش مسيلمه) جز ثمامه و پيروانش و او در يمامه ماند و از پيروى و تصديق مسيلمه جلوگيرى مىكرد و ميگفت از كارى بپرهيزيد كه دنبالهاش تاريكست و روشن نيست و راستش اينست كه اين خود يك بدبختى است كه خدا عز و جل بر هر كه آن را پذيرد مقدر كرده و يك گرفتاريست و بلاء براى آن دسته از مردم بنى حنيفه كه آن را نپذيرند و چون نافرمانى او كردند و اتفاق كردند بر پيروى از مسيلمه تصميم گرفت از آنها جدا شود و كوچ كند و علاء بن حضرمى و همراهانش نزديك به يمامه گذر كردند و چون اين خبر بأثال رسيد به ياران مسلمانش گفت:
راستى بخدا سوگند من نظر ندارم كه در ميان اين مردم بدعتگزار بمانم و راستى خدا تعالى آنان را ببلائى دچار كند كه نتوانند برخاست و نه نشست و راه گريزى نداشته باشند و رأى ندهم از اينان (علاء و يارانش) كه مسلمانند جدا شوم و ما همه مىدانيم مقصود آنها چيست؟ و بهمين نزديكى گذر كردهاند و من نظرى ندارم جز اينكه نزد آنان بيرون شوم و هر كه از شماها خواهد با من بيايد بار سفر بسازد و بيرون شود و او بكمك علاء بن حضرمى بهمراهى ياران مسلمانش از يمامه بيرون رفت و بقشون علاء پيوست و اين خود نيروى دشمنان علاء را در هم شكست و از يارى بنى حنيفه براى مسلمانان نگران شدند و ثمامة بن أثال در اين باره سروده است:
|
بخواند جمله ما را بترك دين و راه حق |
همان كذاب كآمد سجعباف و باطل و ناحق |
|
|
شگفتا زين گروه پيروان نابكار او |
براه گمرهى و گمرهى زشت است و بىمنطق |
|
اين دو شعر در ضمن اشعار بسياريست كه ابن اسحق در باب رده آنها آورده و آخر شعرش اين است:
|
در اين آوارهگى از خانمانى كاهل آن گمره |
ز دين حق شدند و جمع آنها كافر و مطلق ... |
|
از پاورقى روضه چاپ تهران ترجمه شد.
٤٥٩-
از أبى بصير از امام باقر (ع) فرمود: چون پيغمبر (ص) متولد شد مردى از اهل كتاب نزد اشراف قريش آمد و هشام بن مغيره و عاص بن هشام و أبو وجزة بن أبى عمرو بن اميه و عتبة بن ربيعه