كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٣٥٠ - مطلب سوم حقيقت اكراه
لأنّه يعتبر فيه أن يكون الداعي عليه هو خوف ترتب الضرر المتوعد به على الترك.[١]
و شايد تعبير شيخ در آغاز بحث، به ظن به ضرر، متابعت از فقهاى عظام است كه آنها نيز به پيروى از شيخ طوسى در مبسوط چنين تعبير كردهاند[٢] شيخ همچنين در مكاسب محرمه در باب ولايت از ناحيه حاكم جائر بحث خوف ضرر را عنوان كرده كه پيدا است منظور شيخ، خوف ضرر است ولو ظن به ضرر نباشد.
د) گاهى داعى و انگيزه مكرَه بر عمل، صددرصد دفع اكراه و تهديد و ضرر از خود است كه در اينجا حتماً اكراه صدق مىكند، ولى گاهى بهدنبال اكراه، خود شخص واقعاً تصميم مىگيرد و عمل را انجام مىدهد، بهگونهاى كه اگر اكراه نباشد آن عمل را انجام مىدهد. گفتنى است چنين كارى اكراهى نيست.
ه) گاهى در ضررى كه محتمل و عقلايى است اگر به فرد مكره متوجه شود، معلوم مىشود ضرر از سوى خود آمر به فعل است. در اينجا يقيناً اكراه صدق مىكند، ولى گاهى از سوى شخصى ديگر است و يقينى است كه خود طالبِ عمل، آسيبى به شخص نمىزند ولى از ناحيه اطرافيان او احتمال آسيب و ضرر مىرود. گاهى هم ضرر از سوى خداوند؛ يعنى ضرر، آسمانى است؛ مثلًا پيامبرى يا امامى يا يكى از اولياء از فردى مىخواهند كه فلان كار را انجام دهد و تهديدش مىكنند كه در صورت انجام ندادن، عذاب الهى و بلاى آسمانى نازل مىشود كه مخاطب، از ترس عذاب آن كار را انجام مىدهد.
از كلام سيد در حاشيه استفاده مىشود كه تنها در صورت اوّل اكراه صدق مىكند و در صورت دوم و سوم اكراه نيست.[٣] ولى اين سخن قابل مناقشه است، چون در
[١]. المكاسب، ج ٣، ص ٣١٤.
[٢]. المبسوط، ج ٥، ص ٥١.
[٣]. حاشية المكاسب، ج ١، ص ١٢٢ ..