روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٢ - ترجمه
انا ابو الشّبل و ذو العرنين
اخو النّبىّ المصطفى الأمين
كارزار مىكرد و رايت مىداشت تا ملعونى در آمد و ضربهاى زد [١]و دست چپش نيز بيفگند.چون هر دو دستش بيفگندند،او از خويشتن طمع برداشت و دانست كه بى دست قتال نتوان كردن.روى به جانب مدينه كرد و گفت:السّلام عليك يا رسول اللّه،سلام مودّع لا سلام زائر،و اين بيتها انشاء كرد-شعر:
اقرأ السّلام على النّبىّ و قل له
انّ ابن عمّك قد ثوى مقتولا
بأسنّة الكفّار تحت عجاجة
تسفي عليه به الرّياح مهيلا
قطعت يداه و فصّلت اوصاله
منه و زايله الوصول [٢]فصولا
اجلى العداة و غادروه بقفرة
لا يستطيع مع الغزاة قفولا
فاليك يرسل في سلام مودّع [٣]
يا خير من بعث الاله رسولا
آنگه گرد [٤]او در آمدند و به تيغ و نيزه او را بگرفتند و [٥]بكشتند،و نيزهها در او زدند،و او را به نيزهها از زمين برداشتند [٦]و بر هوا رفع كردند،خداى تعالى او را زنده گردانيد و به جاى دو دست او را دو پر داد تا در هوا بپريد و بر آسمان شد،و در بهشت با فريشتگان مىپرد،و از اين جا او را جعفر طيّار خوانند.
رسول-عليه السّلام-از اين جا بيامد و دلتنگ و رنجور به كشتن پسر عمّ،و به در سراى جعفر آمد،و اسماء بنت عميس در خانۀ جعفر بود و در بزد.اسماء گفت:
كيست؟گفت:رسول خداست.بدويد و در بگشاد.رسول-عليه السّلام-گفت:يا اسماء!كودكان جعفر را پيش من آر.او كودكان را جامه پوشانيد و پيش پيغامبر برد.پيغامبر-عليه السّلام-يكى را بر ران راست نشاند و يكى را بر ران چپ.و دست بر سر ايشان فرومىآورد [٧]مىگريست.
اسماء گفت:يا رسول اللّه!اين چيست كه با فرزندان من مىكنى،چنان كه با يتيمان كنند؟رسول-عليه السّلام-بگريست و گفت:يا اسماء!خداى تو را مزد دهاد
[١] .آط،آب،آج،لب:ضربتى بزد.
[٢] .لب:الفصول.
[٣] .چاپ شعرانى(١٣١/٩):بالسّلام مودّعا.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش:گردش.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش:و تيغ و نيزه بر او گرفتند و او را.
[٦] .آط،آب،آج،لب:به نيزه از زمين بر بودند.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش:فرومىكرد.