روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٠ - ترجمه
و قوله:«انّها»در اين ضمير خلاف كردند،بعضى گفتند:ضمير قصّه است، چنان كه در مذكر ضمير شأن و كار باشد.و كوفيان اين را عماد مىخوانند،و گفتند:
ضمير قبل الذكر على شريطة التّفسير است،و گفتند:كنايت است از خطيئه يا از فعله كه اقتضاى جزا كند،و براى فعل«مثقال»را تأنيث كرد كه مضاف است با مؤنّث، كقولهم:ذهبت بعض اصابعه و خربت سور المدينة،و كقول الشّاعر-شعر:
و تشرق بالقول الّذي قد اذعته
كما شرقت صدر القناة من الدّم
امّا معنى آيت،مقاتل گفت پسر لقمان گفت پدر را [١]:اگر من در سرّ خطيئتى كنم كوچك،خداى آن با روى من آرد؟او به جواب گفت: يٰا بُنَيَّ [٢]،اى پسرك، إِنَّهٰا ،آن خطيئة اگر به خردى چندان باشد كه سپندان دانهاى، فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ ، آنگه در ميان سنگى بپوشند يا [٣]در آسمان يا در زمين پوشيده و پنهان باشد،به وقت جزا و حساب خداى [٤]آن با ميان آرد و برآن حساب كند و جزا دهد.
و قوله: فِي صَخْرَةٍ ،قتاده گفت:في جبل در ضمن [٥]كوهى باشد.عبد اللّه عبّاس گفت:مراد به«صخره»،آن سنگ است كه در زير هفتم زمين است كه اعمال [٦]بر او نويسند،و آن سنگى سبز است و خضرت آسمان از اوست.
سدّى گفت:خداى تعالى زمين بر سر و سنام [٧]گاوى نهاد،و قوائم او [٨]جاى قرار نبود،ماهىاى [٩]بيافريد و پايهاى او بر پشت ماهى نهاد،و شكم ماهى بر آب نهاد،و در زمين آب را قرار گاهى از سنگ كرد،آن سنگ بر كتف فريشتهاى نهاد،و قدم آن فريشته بر اين صخره است كه لقمان گفت پسرش را: إِنَّهٰا إِنْ تَكُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ .و آن صخره بر باد نهاد،و باد به قدرت او ايستاده [١٠]است.قوله: يَأْتِ بِهَا اللّٰهُ ،خداى بيارد آن را،يعنى براى جزا و مكافات.
إِنَّ اللّٰهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ ،كه خداى [١١]لطيف و لطفكننده است و دانا.
[١] .آط،آب،آج،لب،مش+كه.
[١١] [٢] .آط،آب،آج،لب،مش+انّها.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:تا.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش+تعالى.
[٥] .مش:ممر.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش+فجّار.
[٧] .آط:سرو و سنام.
[٨] .آط+را.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش+بياهى(؟)
[١٠] .آط:ايستاده،آب:ستاده.