روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٩ - ترجمه
آوازها آواز خر[ان] [١]است.
قوله [٢]: الم، تِلْكَ آيٰاتُ الْكِتٰابِ الْحَكِيمِ ،حقتعالى گفت:به حقّ اين سورت يا اين كتاب كه،اين آيات كتابى است محكم،يعنى كتاب قرآن-و اختلاف اقوال در مثل اين كلمه رفت [٣].
هُدىً وَ رَحْمَةً ،[جملۀ] [٤]قرّاء خواندند:منصوب بر حال از كتاب،و حمزه تنها خواند: هُدىً وَ رَحْمَةً ،بر خبر ابتداى محذوف،اى هو هدى و رحمة،بيان است و لطف اين كتاب نكوكاران را، آنان [٥]كه نماز به پاى دارند و زكات مال بدهند،و در قيامت شكّ نكنند.
أُولٰئِكَ عَلىٰ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ،ايشان بر بيان و لطفند از خداى [٦]،و ايشان ظفريافتگان باشند به قيامت.و مثل اين آيات در سورة البقره رفته است باستقصاء.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ ،گفت:از جملۀ مردمان كس هست كه او لهو حديث مىبخرد. لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ ،تا مردمان را گمراه كند از راه خداى بىدانشى.
مقاتل و كلبى گفتند:[/١٢٢پ]آيت در نضر بن الحارث بن علقمة بن كلدة بن عبد الدّار بن قصى آمد،كه او به پارس رفتى به تجارت،اين كتابهاى اخبار و قصص پارسيان و سير و مقامات و حروب ايشان بخريدى و با مكّه آمدى و بر مشركان مىخواندى و مىگفتى:آنچه محمّد مىگويد هم از اين جنس است،آن قصّۀ عاد و ثمود است،و اين قصّۀ رستم و اسفنديار،و عرب را آن خوش مىآمد براى آنكه غريب بود،به آن مشغول مىشدند و سماع قرآن رها مىكردند.
مجاهد گفت:مراد آن بود [٧]كه كنيزكان مطرب مىخريد[ند] [٨]و كسها [٩]كه علم
[١] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٨] [٢] .همه نسخه بدلها+تعالى.
[٣] .همه نسخه بدلها:برفت.
[٤] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٦] .مش+تعالى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:آن است.
[٩] .مش:كسانى،كه:كسبهائى.