روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٥ - ترجمه
حاجت نبودى.آنگه گفت: أَ فَلاٰ تَسْمَعُونَ ،نمىشنوى اين ادلّۀ با بيان؟صورت استفهام است[١٩٤-ر]و مراد تقريع و ملامت بر ترك منكر،چه اگر بشنوند و انديشه نكنند هيچ فايده نبود [١]ايشان را.
آنگه هم از اين طريق دليلى ديگر فرمود،گفت [٢]: أَ رَأَيْتُمْ ،نيز بگوى [٣]ايشان را:
نبينى [٤]كه اگر خداى اين روز روشن را بر شما مؤبّد مسرمد [٥]گرداند و هميشه بدارد تا به روز قيامت،خداى را دانى [٦]جز خداى كه شبى آرد كه شما در او بيارامى [٧]؟ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ ،نمىبينيد [٨]؟يعنى نظر و تفكّر نمىكنى تا شما را علم حاصل آيد.
آنگه بيان كرد كه:اين نعمتها بر شما از رحمت و كرم و فضل اوست،نه به استحقاقى و سابقهاى كه شما را بوده است،گفت: وَ مِنْ رَحْمَتِهِ ،و از رحمت و بخشايش خود.و«من»تبيين راست،و روا بود كه تبعيض باشد،و تبيين بهتر است.
جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهٰارَ ،«جعل»به معنى خلق است و متعدّى باشد به يك مفعول، گفت:از رحمت خود شب و روز بيافريد و پديد كرد. لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ ،تا شما در او بيارامى و طلب فضل او كنى،يعنى روزى او.
از [٩]عادت عرب آن بود كه:دو چيز بگيرند و در هم پيچند و بيندازند [١٠]براى آنكه ايمن باشند كه مخاطب هريكى به جاى خود بداند نهاد،و اگر كلام مفصّل و مبيّن گفتى،چنين بودى كه:و من رحمته جعل لكم اللّيل لتسكنوا فيه و النّهار لتبتغوا من فضله،شب پديد كرد تا در او بيارامى،و روز پديد كرد تا در او طلب روزى كنى.
وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ،و تا نعمتهاى مرا شاكر باشى و شكر گويى،براى آنكه سراى تكليف را بنا بر مشقّت و كلفت باشد،پس روز پديد كرديم [١١]براى تصرّف معاش و شب براى آسايش،و نه چنين است سراى ثواب كه آنجا براى آن شب نباشد كه به
[١] .همۀ نسخه بدلها:فايده نكند.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+ قُلْ .
[٣] .همۀ نسخه بدلها:بگو.
[٤] .آج،لب،آل:نبينند.
[٥] .آج،لب،آل:و سرمد.
[٦] .آج،لب،آز،آل:دانيد.
[٧] .بيارامى/بياراميد.
[٨] .آط:نمىبينى/نمىبينيد.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:و از.
[١٠] .آط،آج،لب،آل+از.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:پديد كردند.