روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٥ - ترجمه
را بسوختى تا جمله هلاك شدند تا آنگه كه دختر به موسى داد،دختر را گفت:برو و عصايى بيار تا او به دست گيرد.او برفت و عصايى از آن نكوتر بر گرفت و بياورد و هيچ آفت نرسيد او را.او شادمانه [١]شد،و گفت:يا دختر بشارت باد تو را كه اين شوهر تو پيغامبرى خواهد بودن و او را در اين عصاى شأنى و كارى باشد.
چون عصا به موسى داد،موسى را گفت:چون از اين جا بروى [٢]به مفرق الطّريق رسى،دو طريق [٣]پديد آيد:يكى از دست راست و يكى از چپ.بر دست چپ برو،و اگرچه بر دست راست گياه بيشتر باشد،چه [٤]در آن مرغزار اژدهايى عظيم هست،و كس آنجا نيارد رفتن كه مرد را و چهار پايان را هلاك كند.
چون آنجا رسيد،گوسپندان [٥]سر به جانب راست نهادند و چندان كه موسى خواست تا ايشان را برگرداند [٦]از آن ره نتوانست.او نيز برفت،مرغزارى ديد و گياهى [٧]بسيار،گوسپندان [٨]را فرا چره كرد [٩]و او بخفت و عصا به زمين فروبرد،اژدها پديد آمد و آهنگ گوسپندان [١٠]كرد،عصا جانورى گشت و با او برآويخت [١١]و او را بكشت و كشته بيفگند.موسى از خواب برخاست عصا خونآلود بود [١٢]و اژدها كشته [١٣].
شادمانه [١٤]شد [١٥]و شعيب را خبر داد.شعيب گفت دختر را [١٦]:اين شوهر تو پيغامبرى باشد،و او را در اين عصا شأنى باشد [١٧].
شعيب چون ديد كه موسى مردى مبارك است،و حسن رعايت او ديد،و آنكه در گوسپندان [١٨]خير و زيادت [١٩]بسيار پيدا شد،خواست تا به جاى او مبرّتى كند،او گفت:امسال هر بچّهاى [٢٠]كه اين گوسپندان [٢١]آرند كه [٢٢]ابلق باشد آن تو راست،
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز كا:شاد.
[٢] .آب،آز،مش+و.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:راه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز آل:كه،آل:امّا.