روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٧ - ترجمه
باشد. وَ اسْتَوىٰ ،راست شد،يعنى به چهل سال [١]رسيد.عبد اللّه عبّاس گفت:
«اشدّ»،سى و سه سال [٢]باشد،و«استوى»چهل سال باشد،و آن عمر [٣]كه خداى به او [٤]عذر [٥]انگيزد شست [٦]سال باشد،آنگه به خوارتر عمر كشد [٧]، أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ مٰا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ [٨].
در واحد«اشدّ»خلاف كردند.بعضى گفتند:«اشدّ»،جمع شدّ [٩]باشد، كفلس و افلس،و بعضى دگر گفتند:جمع شدّ باشد،كودّ و اودّ،يقال:هم اودّي و هو ودّي [١٠].و گفتند:جمع شدّة باشد،كنعمة و انعم.بعضى دگر گفتند:جمعى است كه آن را واحد نباشد. وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ [١١]و همچنين پاداشت [١٢]دهيم نيكوكاران را كه موسى را داديم.
وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ ،سدّى گفت:مدينه منيف بود از زمين مصر.مقاتل گفت:
دهى [١٣]بود كه آن را حانين [١٤]گفتند بر دو فرسنگى مصر.خداى تعالى گفت:موسى -عليه السّلام-در اين مدينه رفت. عَلىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهٰا ،در وقت غفلت اهلش.
محمّد بن كعب گفت:ميان نماز شام و خفتن بود.دگر مفسّران[١٧٦-پ]گفتند:گرمگاه بود وقت قيلوله.
و خلاف كردند كه موسى-عليه السّلام-چرا به آن مدينه رفته بود [١٥].سدّى گفت:
موسى-عليه السّلام-چون بزرگ شد،همچنان [١٦]پوشيدى كه فرعون،و بر مركبان خاصّ
[٢] [١] .كا:سالگى.
[٣] .آز:عمرى.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:خداى تعالى به آن.
[٥] .اساس:وعده،با توجّه به آط و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:شصت.
[٧] .همۀ نسخه بدلها عبارت«آنگه به خوارتر عمر كشد»را ندارد.
[٨] .سورۀ فاطر(٣٥)آيۀ ٣٧.
[٩] .اساس:شديد،با توجّه به لغت و ضبط نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٠] .آط،آب،آز،مش:اودى،آج،لب،آل:ندارد.
[١١] .كا+مراد به حكم و علم نبوت است يعنى ما او را نبوت داديم.
[١٢] .آب،آز:پاداش،كا:پاداشى.
[١٣] .آط،آب،آج،آز،آل،مش،كا:ديهى.
[١٤] .كا:خانين.
[١٥] .آب،آز،مش:رفت.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها+جامه.