نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٤٠ - فصل يازدهم ميراث و توابع آن
برگرفتند و ثمامه غسل كرد و اسلام آورد و به قومش نامه فرستاد و جملگى مسلمان آمدند[١]. اين ماجرا، نصى است كه امام را به رغم ابو حنيفه در آزاد ساختن مجاز مىدارد.
ابو غره جحمى در بدر گرفتار شد و پيامبر را گفت: اى محمّد بر من منت نه كه مردى صاحب عيالم. رسول خدا به اين پيمان كه ديگر به نبردى نيايد رهايش ساخت. او به مكه آمد و ياوه سراييد كه محمد را به سخره گرفتم. در جنگ احد شركت جست و پيامبر خواست كه رهايى نيابد. اسير شد و با رسول گفت: مرا برهان كه مردى صاحب عيالم. پاسخ فرمود: برهانمت تا به مكه روى و در محفل قريش بگويى محمد را دو بار به سخره گرفتم؟ مؤمن از يك ثقبه دو بار گزيده نمىشود و او را به دست خود هلاك كرد و ندا داد: مردى به دو مرد و در بدر ندا داد كه مالى در برابر جمعى از قريش.
١١- اماميه بر آنند كه سهم ذى القربى از خمس به مرگ پيامبر از ميان نمىرود. ابو حنيفه در تخالف با اين نظر است[٢] و به واقع با گفت حق مخالف است كه فرمود: «و براى ذى القربى» و به لام تمليك و واو تشريك اضافه و عطف كرد[٣].
١٢- زكات فطره و كفاره را نمىتوان به يهود پرداخت. ابو حنيفه آن را جايز مىداند[٤] و نمىداند كه خداوند فرموده است: «نمىيابى مردمى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، ولى با كسانى كه با خدا و پيامبرش مخالفت مىورزند دوستى كنند.»[٥] ١٣- اگر زكات را به كسى كه ظاهرا مسلمان است بپردازد و آشكار شود كه كافر بوده است يا آن را به شخصى دهد كه ظاهرا آزاده است و از عبد المطلب نيست
[١]. اسد الغابه، ج ١، ص ٢٤٦ و الاصابه، ج ١، ص ٢٠٣.
[٢]. السيره الحلبية، ج ٢، ص ٢٠٠ و در حاشيه آن سيره زينى دحلان، ج ١، ص ٣١٤.
[٣]. انفال: ٤١.
[٤]. بداية المجتهد، ج ١، ص ٢٥٦.
[٥]. مجادله: ٢٢.