نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٤٩٠ - فصل پنجم حج
مخالفت ورزيدهاند كه فرمود: «هر كه قربانى نرانده است، از احرام خارج شود و آن را عمره قرار دهد.»[١] گفتار پيامبر به حرف عمر فسخ و باطل نمىشود[٢].
٨- نيت تمتع شرط آن است. شافعى آن را شرط نمىداند[٣] ولى خداوند فرموده است: «و آنان را جز اين فرمان ندادند كه خدا را بپرستند در حالى كه در دين خود اخلاص مىورزند.»[٤] پيامبر نيز فرمود: «همانا اعمال به نيتهاست و براى هر مرد، نيّتى است كه داشته است.»[٥] ٩- اگر كسى كه در حال تمتع است براى حج احرام بندد، ريختن خون و قربانى بر او واجب است. مالك آن را تا پيش از افكندن سنگ به جمره عقبه واجب نمىداند[٦].
خداوند فرموده است: «... هر كه از عمره تمتع به حج باز آيد، آن قدر كه او را
[١]. بدايه المجتهد، ج ١، ص ٣٦٩ و منتخب كنز العمال، ج ٢، ص ٣٢٤.
[٢]. حافظان حديث و بزرگان سنى روايت كردهاند كه عمر بن خطاب با آزادى و صراحت تمام، متعه حج و متعه زنان را كه در عهد پيامبر، ابو بكر و برههاى از روزگار عمر، جايز بود، نهى كرد. كردار عمر، مخالفت با كتاب و سنت و اجتهاد در برابر نص بود، همان گونه كه عمران بن حصين مىگويد: آيه متعه در كتاب خدا وجود دارد و پيامبر ما را به عمل در آن باب، سفارش مىفرمود. آيهاى نيز در نسخ آيه متعه نازل نشد و رسول خدا تا مرگ ما را از آن باز نداشت. پس از او مردى به رأى خود، هر چه خواست گفت.
گروهى از ياران پيامبر ناخرسندى خود را نسبت به بدعت عمر آشكار ساختند( مسند احمد بن حنبل، ج ٥، ص ١٤٣ و مجلدات ديگر آن، الموطأ، ج ١، ص ٣١٧، الام، ج ٧، ص ٢١٤ و صحاح و سنن و ديگر كتب معتبر اهل سنت) به عبد اللَّه پسر عمر گفته شد: پدرت عمر متعه را نهى كرد. گفت: واى بر تو، اگر پدرم نهى كرد پيامبر انجام داد و به آن امر فرمود. به سخن پدرم عمل كنم يا فرموده رسول خدا؟ از من دور شو. خداوند حلال گردانده و رسول خداوند عمل كرده، آيا سنت پيامبر براى پيروى شايستهتر است يا عمر؟( تفسير القرطبى، ج ٢، ص ٣٦٥، سنن بيهقى، ج ٥، ص ٢١، مجمع الزوائد، ج ١، ص ١٨٥).
[٣]. الام، ج ٢، ص ١٢٧.
[٤]. بينه: ٥.
[٥]. التاج الجامع للاصول، ج ١، ص ١٧٥، به گفته نويسنده، جز ابو داود، راويان پنجگانه حديث را آوردهاند.
[٦]. تفسير كبير، ج ٥، ص ١٥٢، الفقه على المذاهب، ج ١، ص ٦٩٨، بدايه المجتهد، ج ١، ص ٣٠٥.