نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٤٧٨ - فصل سوم زكات و مسائل آن
١٥- زكات بر مديون واجب است ولى ابو حنيفه آن را واجب نمىداند[١] و با عموم قرآن مخالفت ورزيده كه: «از داراييهايشان صدقه بستان»[٢] و عموم سخن پيامبر: «در پنج شتر، گوسفندى است.»[٣] ١٦- مكروه است مالى را كه به اختيار صدقه داده، دوباره مالك شود ولى اگر با آن معامله كند، تجارت او صحيح است و مالك چنين تجارتى را صحيح نمىداند[٤].
١٧- در هر غنيمت جنگى يا غير جنگى، خمس واجب است. فقهاى سنى تنها در غنايم جنگى خمس را واجب مىدانند[٥] رأى آنها با فرمان خدا ناسازگار است: «بدانيد، كه هر گاه چيزى به غنيمت گرفتيد، خمس آن از آن خداست ...»[٦]
[١]. الهدايه، ج ١، ص ٦٨، الفقه على المذاهب، ج ١، ص ٦٠٢ و بدايه المجتهد، ج ١، ص ٢٢٦.
[٢]. برائت: ١٠٣.
[٣]. منتخب كنز العمال، ج ٢، ص ٤٩٥ از صحاح و سنن.
[٤]. الموطأ، ج ٢، ص ٢٢٤.
[٥]. الهدايه، ج ٢، ص ١٠٥، تفسير كبير، ج ١٥، ص ١٦٥ و روح المعانى، ج ١٠، ص ٥١١.
[٦]. انفال: ٤١.
ابن منظور در لسان عرب مىگويد: الغنم، رسيدن به چيزى بدون رنج است و چيزى را به غنيمت گرفت يعنى به آن دست يافت. قاموس و تاج العروس نيز اين گونه معنا كردهاند.
راغب در مفردات مىنويسد: غنيمت از غنم است، سپس در هر چيزى كه شخص بدست آورد، بكار رفته است، خواه آن چيز از ناحيه دشمن باشد يا نباشد.
در محل خود ثابت شده است كه شأن نزول آيه مخصص عموميت آن نيست و تخصيص آيه به غنايم جنگى، بىدليل است. وانگهى گفتار پيامبر نيز با آن مخالف است كه فرمود:« در ركاز خمس است. پرسيدند:
ركاز چيست؟ گفت: زر و سيمى كه خداوند از آغاز آفرينش زمين در آن نهاده است.»( سنن بيهقى، ج ٤، ص ١٥٢، مسند احمد بن حنبل، ج ١، ص ٣١٤ و مسند شافعى، ص ٣٧٠) در قاموس( ج ٢، ص ١٨٣) آمده است:« ركاز، دفينههاى جاهليت و پارههاى طلا و نقره معادن است.» ابن اثير نيز در نهايه( ج ٢، ص ٢٥٨) چنين گفته است. او از مسند احمد و شافعى در مسند خود،( ص ٣٧٠) از ابن عباس نقل كردهاند كه از او در باره عنبر پرسش كردند و ابن عباس پاسخ گفت:« اگر در آن سودى باشد، خمس نيز واجب است.» پيامبر فرمود:« درون و برون زمين و درهها و دشتها از آن شماست كه از آب و گياه آن. بهره بريد، به شرط آنكه خمس بپردازيد»( كنز العمال متقى هندى، ج ٢، ص ٦٥).
پيامبر به مسروق بن وائل كه به محضرش آمده بود، نوشت:« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ از محمد فرستاده خدا ٦ به مهتران حضرموت؛ نماز بپا دارند و زكات بپردازند. بر گاوان زكات است. صدقه واجب است و در سيوب، خمس است.»( اسد الغابه، ج ٣، ص ٣٨، ج ٤، ص ٣٥٤، الاصابه، ج ٢، ص ٢٠٨، در العقد الفريد، ج ٢، ص ٤٨ آمده است: پيامبر به وائل بن حجر حضرمى نوشت:« در سيوب، خمس است.» در الاستيعاب( حاشيه الاصابه ج ٣، ص ٦٤٢) به اين مطلب اشارت شده است، نيز زينى، دحلان در السيره النبويه اين روايت را آورده است. در قاموس( ج ١، ص ٨٧) آمده: السيب به معناى بخشيدن و شناختن است و السيوب ركاز است، در اقرب الموارد نيز چنين ثبت شده است: السيب، بخشش است و فاض سيبه يعنى بخشش او به جوش آمد و ركاز نيز با سيب مترادف است، مثلا گفته مىشود: فلان سيبى بدست آورد يعنى ركازى بدست آورد و در سيب خمس است. بر اين اساس بايد براى عطاء و بخشش عموميت در نظر گرفت يعنى بخشش الهى را نيز كه از معناى لغت دريافته مىشود به آن ملحق كرد، پس هر غنيمتى كه انسان از طريق تجارت كسب كند و غنايم جنگى، مشمول بخشش و عطا هستند. همچنين به اثبات رسيده است كه غنيمت به آنچه انسان بدست آورده گفته مىشود و اين گاه بطريق كسب است گاه از راه جنگ. اين مطلبى است كه اماميه به پيروى از امامان خود، بر آن اتفاق نظر دارند.
نكته: نسبت ميان غنيمت و انفال، عموم من وجه است، زمينهاى باير، انفال هستند اما غنيمت نيستند و درآمد حاصله از كسب، نفل نيست اما غنيمت است. مورد اجتماع آنها غنايم جنگى است.
نسبت بين فىء و غنيمت، عموم مطلق است زيرا فىء دستاورد مسلمين از اموال كفار است بدون جنگ.
اين گونهاى ويژه از غنيمت است كه آن را فيء ناميدهاند و در كتاب خدا، حكم خاص براى آن قرار داده شده است. نسبت بين فيء و انفال نيز چنين است.