نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٤٥٠ - فصل دوم نماز و برخى از مباحث آن
نشستنى بىتشهد[١] و پايانى بارها ساختن باد![٢] آيا مسلمانى كه به خدا و رستاخيز ايمان دارد مىتواند چنين نمازى را بپذيرد و آن را فرمان خدا بداند؟
٢٤- اماميه سخن عمدى را باطلكننده نماز مىدانند، حتى اگر به سبب اصلاح نماز باشد مثلا مأموم به امام بگويد كه در نماز خطا كرده است.
مالك در موردى كه سخن گفتن براى اصلاح نماز باشد آن را جايز مىداند[٣].
[١]. الهدايه، ج ١، ص ٣٣، بدايه المجتهد، ج ١، ص ١٠١، ١٠٨، الفقه على المذاهب، ج ١، ص ٢٤٣.
[٢]. الفقه على المذاهب، ج ١، ص ٢٣٧.
ابن خلكان در وفيات الاعيان( ج ٤، طبع مصر، ص ٢٦٧) آورده است:
« امام الحرمين جوينى در كتاب خود" مغيث الخلق في اختيار الحق" حكايت كرده كه سلطان محمود سبكتگين، حنفى بود و علم حديث را دوست داشت. به محضر او احاديث را از شيوخ مىشنيدند و او خود نيز مىشنيد. سلطان از معانى روايات پرسش مىكرد و بيشتر آنها را موافق مذهب شافعى مىديد، پس اين انديشه به خاطرش راه يافت كه شايد مذهب شافعى بر حق باشد. او فقيهان را در مرو گرد آورد و خواست كه در برترى يكى از دو مذهب سخن برانند، اتفاق كردند كه در حضورش دو ركعت به دو مذهب بخوانند و او خود، بهتر را برگزيند." قفال مروزى" به طهارتى پاكيزه و شرايط معتبر نماز به سوى قبله ايستاد و نمازى نيكو با اركان و آداب و سنن به جاى آورد و گفت: شافعى نمازى جز اين را نمىپذيرد.
آنگاه پوست دباغىشده سگى را به تن كرد و اندام خود را به پليدى آلود، به شراب خرما وضويى واژگونه ساخت. تابستان بود و قفال در بيابان ايستاده بود و مگسان برو گرد آمدند. رو به قبله ايستاد و بىنيت در وضوء، تكبيرى به پارسى گفت و به پارسى خواند: دو برگك سبز. بىدرنگ بانگى چون خروس برآورد بىركوع و تشهد، بادى رها ساخت و نماز را به پايان برد. آنگاه گفت: اى سلطان، اين نماز ابو حنيفه است. شاه گفت: اگر اين نماز ابو حنيفه نباشد بىگمان تو را خواهم كشت كه هيچ متدينى، چنين نمازى را صواب نمىداند. حنفيان منكر شدند و قفال فرمود تا كتب ايشان حاضر ساختند. سلطان امر كرد كه دبيرى مسيحى، هر دو مذهب را بخواند و نماز ابو حنيفه را همچنان يافتند كه قفال گزارده بود. شاه از مذهب حنفى به شافعى گراييد.» كتاب وفيات الاعيان را، محمد محيى الدين عبد الحميد، تحقيق و تصحيح كرده است. او استاد علوم دينى و عربى دانشگاه الازهر است. محيى الدين در چاپ نخست( چاپخانه سعادت، ١٣٦٨- ١٩٤٨) هيچ اعتراض يا انكارى نسبت به اين حكايت نياورده است.
[٣]. الفقه على المذاهب، ج ١، ص ٢٩٨، و بدايه المجتهد، ج ١، ص ٩٣.