نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٥٦ - روايات شگفت در دانش عمر
در همان كتاب در مسند عبد اللَّه بن مسعود آمده است: «ما با پيامبر در جنگ شركت كرديم و زنان با ما نبودند. از پيامبر اجازه خواستيم كه خويش را اخته كنيم، رسول خدا نپذيرفت. اما اجازه داد زنان را به مهر جامهاى، عقد موقت كنيم.»[١] سپس عبد اللَّه قرائت كرد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چيزهاى پاكيزهاى را كه خدا بر شما حلال كرده است، حرام مكنيد.» نيز حميدى در مسند ابو موسى اشعرى از ابراهيم بن ابو موسى روايت كرده كه پدرش به متعه فتوى مىداد و مردى به او گفت: «از فتواى خود دست بدار كه نمىدانى امير المؤمنين ٧ در حج چه كرده است. ابو موسى با عمر ديدار كرد و از ماجرا پرسيد:
عمر پاسخ داد: من مىدانم كه پيامبر و ياران او متعه زنان را بجا مىآوردند اما خوش ندارم كه مؤمنان در سايه درختان به آميزش با زنان بپردازند و در حالى به حج آيند كه آب از سرشان مىچكد.»[٢] در جمع بين صحيحين در مسند عمران بن الحصين در متعه حج[٣] كه پيشتر از او در متعه نساء نيز حديثى داشتيم[٤] آمده است:
«آيه متعه در كتاب خدا وجود دارد[٥] و ما آن را همراه با پيامبر بجا مىآورديم. نه كتاب پروردگار آن را تحريم كرد و نه رسول پروردگار تا از جهان رفت، از آن نهى فرمود.
پس از او، مردى به رأى خود هر چه خواست گفت.» بخارى و مسلم در صحيحين مىگويند: آن مرد عمر بود[٦].
[١]. صحيح مسلم، ج ٢، ص ٦٢٢، البخارى، ج ٨، ص ١٦، احكام القرآن جصاص، ج ٢، ص ١٥٤ و آيه در سوره مائده( آيه، ٨٧) است.
[٢]. امينى گفته است: روايت را مسلم در صحيح، ج ١، ص ٤٧٢، ابن ماجه در سنن، ج ٢، ص ٢٢٩، احمد در مسند، ج ١، ص ٥٠، بيهقى در سنن، ج ٥، ص ٢٠، نسايى در سنن، ج ٥، ص ١٥٣، تفسير الوصول، ج ١، ص ٢٨٨ و شرح الموطأ زرقانى آوردهاند.
[٣]. صحيح مسلم، ج ٢، ص ٥٤٠، البخارى، ج ٦، ص ٣٣، التاج الجامع للاصول، ج ٢، ص ١٢٤.
[٤]. به پانويس مربوط رجوع كنيد.
[٥]. نساء: ٢٤.
[٦]. تفسير ابن كثير، ج ١، ص ٢٣٣، فتح البارى، ج ٤، ص ٣٣٩، ارشاد السارى قسطلانى، ج ٤، ص ١٦٩.