نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٤٢ - داستان افتراء
نخواهند كرد.»[١] اكنون كه دانشمندان اهل سنت اين روايات را نقل مىكنند يا راست مىگويند كه لازم است از پيروى آنها و رهبرانشان دست شست و يا دروغ مىبافند كه ديگر نمىتوان به هيچ يك از روايتهاى آنها اعتماد كرد.
حافظ محمّد بن موسى شيرازى در كتابى كه از تفاسير دوازدهگانه استخراج كرده است روايتى آورده كه مآخذ سنى نيز آن را نقل كردهاند. آن منابع، تفسيرهاى ابو يوسف يعقوب بن سفيان، ابن جريح، مقاتل بن سليمان، وكيع بن جراح، يوسف بن موسى القطان، قتاده، سليمان، ابى عبد اللَّه القاسم بن سلام، على بن حرب الطائي، سدى، مجاهد، مقاتل بن حيان و ابى صالح مىباشند. اين دانشمندان جملگى اهل سنت هستند.
روايت از انس بن مالك چنين است:
نزد پيامبر نشسته بوديم و از مردى سخن مىگفتيم كه نماز مىخواند و روزه مىگيرد و زكات مىدهد. پيامبر فرمود: «او را نمىشناسم.» گفتيم: «اى رسول خدا او پروردگار را تسبيح و تقديس مىكند و يگانه مىداند. پيامبر فرمود: او را نمىشناسم.» در اين زمان كه ذكر او در ميان بود، خود آمد. پيامبر را گفتيم: آن مرد است. به او نگريست و فرمود: «اى ابو بكر شمشير مرا برگير و گردن اين مرد بيفكن كه نخستين گرونده به حزب شيطان است.» ابو بكر در پى آن مرد به مسجد رفت و او را در حال ركوع ديد و گفت: «بخدا سوگند او را نمىكشم كه پيامبر ما را از كشتن نمازگزاران منع كرده است.» سپس به نزد پيامبر بازگشت و گفت: «اى فرستاده خدا او را در حال نماز ديدم.» رسول خدا فرمود: «بنشين كه تو مرد اين كار نيستى. اى عمر برخيز و شمشير مرا از ابو بكر بگير. به مسجد در آى و سر از تن آن مرد بيفكن.» عمر مىگويد: «به مسجد رفتم
[١]. ابو يوسف الكنجى الشافعى در كتاب كفايه الطالب، الخطيب در تاريخ بغداد، ج ١٢، ص ٣٩٧، به سند خود از ابو عثمان النهدى( ابن حجر در تهذيب التهذيب و الذهبى در ميزان الاعتدال او را توثيق كردهاند.)، المتقى در كنز العمال، ج ٦، ص ٤٠٨، او گفته است اين روايت را البزار و ابو يعلى نيز آوردهاند.