نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٢٣ - د مطاعن معاويه
بودى. به نامى كه سزاوارت نبود خويش را موسوم ساختى. حقى را كه از آن تو نبود تصاحب كردى. بىآنكه تو و پدرت رنجى ديده باشيد. به آنچه محمّد آورد كفر ورزيديد، پروردگار پدران شما را هلاك كرد و چهرههايتان را به خاك ماليد تا آنكه حق را به صاحبش باز گرداند. كلمه اللَّه بلندترين واژه شد و پيامبر ما بر هر ستيزنده چيره گشت گرچه كافران را ناخوش آمد.
ما اهل بيت از همگان بيشتر گرفتار بلا بوديم و از همه مؤمنان والامقامتر بوديم تا خداوند پيامبرش را نزد خود برد در حالى كه گناهانش را آمرزيده و جايگاهش را والا ساخته بود و نزد پروردگار شريف و مورد رضايت بود. پس از او تيم وعدى و بنى اميه به ما حمله آوردند و تو از آنان هستى كه به راه ايشان رهبرى مىكنى و به سرمنزل آنها آهنگ كردهاى. ما اهل بيت به حمد خدا در ميان شما چون قوم موسى و آل فرعونيم كه پسرانمان كشته مىشوند و زنان ما به اسارت مىروند. سرور ما پس از پيامبر ما جايگاه هارون نسبت به موسى را داشت كه مىگفت: «اى پسر مادرم، اين قوم مرا زبون يافتند و نزديك بود كه مرا بكشند.»[١]. پس از پيامبر خدا، نه جمع و انجمنى است و نه گشايشى در كار فرو بسته، پايان كار ما بهشت و فرجام شما دوزخ است.» عمرو بن عاص به او گفت: «اى پير زن گمراه، سخن كوتاه كن و ديده فرو افكن.» اروى پرسيد: «تو كيستى؟» پاسخ داد: «من عمرو بن العاص هستم.» زن گفت: «اى فرزند نابغه بر جاى خود بنشين و بر فرومايگى خود سرافكنده باش. تو از مردان شريف قريش نيستى و نسب نيكويى ندارى. همانا پنج تن از قريش دعوى پدرى ترا داشتند و همگان ترا پسر خويش مىانگاشتند. دير زمانى مادرت را مىديدم كه در مكه به ايام منى روسپيگرى مىكرد و از هر بنده بدكار شهوتران مزد زنا مىستاند و با غلامان ما در
[١]. اعراف: ١٥٠.