نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٢٢ - د مطاعن معاويه
دوست داشت. او با هند زنا كرد و هند آبستن گرديد و اين ماجرا ميان قريش مشهور شد.
مسافر از بيم عتبه پدر هند به حيره گريخت و به سلطان عرب عمرو بن هند پناه برد. عتبه ابو سفيان را خواست و با وعده ثروت بسيار، هند را به همسرى او در آورد.
پس از سه ماه معاويه به دنيا آمد. ابو سفيان سفرى به حيره كرد و در محضر امير عرب با مسافر روبرو شد. مسافر از او حال هند را پرسيد و ابو سفيان گفت كه او را به زنى گرفته است. مسافر بيمار شد و درگذشت.
١٢. صاحب كتاب «الهاويه» روايت كرده است كه معاويه چهل هزار تن از مهاجران و انصار و فرزندان آنها را به قتل رساند. پيامبر فرمود: «هر كس در كشتن مسلمانى يارى كند، هر چند به كلمهاى، در قيامت به گونهاى با خداوند ديدار مىنمايد كه بر پيشانيش نوشتهاند: از رحمت خدا نااميد است.»[١] در آن كتاب از ابن مسعود روايت است كه هر چيز آفتى دارد و آفت اين دين بنى اميهاند[٢]. احاديث در اين باب بيشتر از حد شمارش است.
خردمند منصف خود بنگرد آيا سزاوار است كه چنين مردى را واسطه ميان خود و خداوند قرار دهد و اطاعت از او را بر همه مردم واجب بداند؟ در حالى كه جمهور چندين برابر عيبهايى كه براى معاويه بر شمرديم بيان كردهاند و ستم معاويه نزد همه مردم حتّى زنان، شناخته شده و آشكار بود. جمهور روايت كردهاند كه اروى دختر حارث بن عبد المطلب در هنگام خلافت معاويه در شام به نزد او رفت. اروى در آن هنگام زنى فرتوت و بسيار سال بود. معاويه به او گفت: اى خاله خوش آمدى. اروى پاسخ داد:
«اى خواهرزاده چگونهاى؟ كفران نعمت كردى و همنشين زشتى براى پسر عمويت
[١]. سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ٨٧٢.
[٢]. كنز العمال، ج ٦، ص ٩١ و تطهير الجنان در حاشيه الصواعق، ص ١٤٣.