نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٠٩ - ج عيبها و خطاهايى كه جمهور از عثمان نقل كردهاند
حبيب بن مسلمه فهرى به معاويه گفت: ابو ذر شام را بر تو مىشوراند. اگر به شام نيازمندى اهل آن را درياب. معاويه اين خبر را به عثمان نگاشت. عثمان در پاسخ نوشت: جندب را بر درشتترين مركب سوار كن و مركب او را بىجهاز و زين و برگ گردان. معاويه ابو ذر را با كسى كه شب و روز مىراند و بر شترى كه جز نمدى بر پشت نداشت همراه كرد. ابو ذر در حالى به مدينه رسيد كه گوشت رانش از شدت تكاپو و سختى فرو ريخته بود. چون با عثمان ديدار كرد خليفه به او گفت: به هر سرزمينى كه مىخواهى برو. ابو ذر گفت: به مكه؟ عثمان پاسخ منفى داد ابو ذر، بيت المقدس، بصره و كوفه را پيشنهاد كرد و عثمان نپذيرفت و سرانجام او را به ربذه تبعيد كرد و ابو ذر تا هنگام مرگ آنجا ماند.
واقدى روايت كرده كه چون ابو ذر به نزد عثمان رفت عثمان گفت: اى جنيدب خداوند چشمى را به ديدار تو روشن نكند. ابو ذر پاسخ داد. من جنيدب هستم و پيامبر خدا مرا عبد اللَّه ناميد. من نامى را كه پيامبر برگزيده به نام خود ترجيح مىدهم. عثمان گفت: تو مىپندارى كه ما مىگوييم دست خداوند بسته است و او تهيدست و ما توانگريم؟ ابو ذر پاسخ داد: اگر چنين نمىانديشيديد مال خداوند را بر بندگانش انفاق مىكرديد. من گواهى مىدهم كه پيامبر فرمود: «هر گاه فرزندان ابو العاص به سى مرد برسند، مال خداوند را چرخه خود و بندگان خدا را بنده خود و دين او را درآمد خويش قرار مىدهند.»[١] عثمان گفت: آيا شما اين سخن را از پيامبر شنيدهايد؟ على و حاضران پاسخ گفتند: از پيامبر شنيديم كه «آسمان نيلگون سايه نيفكنده و زمين تيره فام كسى را بر پشت نگرفته كه از ابو ذر راستگوتر باشد»[٢] عثمان
[١]. مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٤١، تاريخ الخميس، ج ٢، ص ٢٦٩، شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٢٤٠، تاريخ اليعقوبى، ج ٢، ص ١٦١، مستدرك الحاكم، ج ٤، ص ٤٨٠، كنز العمال، ج ٦، ص ٢٩ و ٩٠.
[٢]. الاصابه، ج ٤، ص ٦٤ و در حاشيه آن الاستيعاب، ج ١، ص ٢١٦، مستدرك الحاكم، ج ٤، ص ٦٤، اسد. الغابه، ج ١، ص ٣٠١، تاريخ الخميس، ج ٢، ص ٢٥٨، التاج الجامع للاصول، ج ٣، ص ٤٠٤ نويسنده گفته است كه ترمذى حديث را به سند حسن روايت كرده است.