نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٠٨ - ج عيبها و خطاهايى كه جمهور از عثمان نقل كردهاند
معاويه از او شكايت كرد ابو ذر را به مدينه باز گرداند و سپس به ربذه تبعيد كرد[١].
روايت شده كه روزى عثمان پرسيد: آيا بر امام جايز است كه از بيت المال، برگيرد و چون توانگر شد باز پس دهد؟ كعب الاخبار[٢] پاسخ داد: مانعى ندارد. ابو ذر گفت: اى يهودىزاده آيا دين ما را به ما مىآموزى؟
عثمان گفت: آزار تو بر من بسيار شده و مزاحمت فراوان براى ياران من فراهم آوردهاى. به شام برو. عثمان با اين فرمان ابو ذر را به شام تبعيد كرد[٣]. ابو ذر در شام به معاويه اعتراض مىكرد. معاويه سيصد هزار دينار براى او فرستاد و ابو ذر به او باز گردانيد. ابو ذر مىگفت: «بخدا سوگند كارهايى صورت بسته كه پيشتر مانند نداشته و در كتاب خدا و سنت پيامبر نبوده است. بخدا سوگند حقى را مىبينم كه خاموش گشته و باطلى زنده گرديده، راستگويى تكذيب شده و بزرگداشت، بدون تقوى رخ نموده و صالحان كنار زده شدهاند.»[٤]
[١]. الملل و النحل، ج ١، ص ٢٦، تاريخ الخميس، ج ٢، ص ٢٦٨، تاريخ اليعقوبى، ج ٢، ص ١٦٢، الاستيعاب در حاشيه الاصابه، ج ١، ص ١١٤، السيره الحلبيه، ج ٢، ص ٧٨، شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٢٤٠ و ج ٢، ص ٣٥٥، از كتاب سقيفه ابو بكر جوهرى و الصواعق المحرقه، ص ٤٨.
در تاريخ الكامل، ج ٣، ص ٥٦، آمده است: نفى ابو ذر از مدينه با اين روش ناپسند، از حديث نقل، صحيح نيست و اگر صحيح باشد بايد عثمان را معذور بدانيم.
[٢]. او از روحانيون يهود بود و به واقع با يارانش، مبلغان يهود در ميان مسلمين بودند. آنان اسرائيليات را در اسلام داخل ساختند بگونهاى كه( آن احاديث جعلى) جزء اخبار دينى و تاريخى قرار گرفت و كعب و دوستانش نزد سنيان از راويان شمرده شدند. بنگريد به: اضواء على السنه المحمديه محمود ابو ريه، طبع دار المعارف مصر، چاپ سوم.
[٣]. تاريخ اليعقوبى ج ٢، ص ١٦٢، مروج الذهب، ج ٢، ص ٢٤٠، شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٢٤٠، ٢٤٢ و ج ٢، ص ٣٥٦.
ابن ابى الحديد مىگويد: بايد دانست كه نظر بيشتر تاريخ نگاران و محدثان آن است كه عثمان نخست ابو ذر را به شام تبعيد كرد و پس از شكايت معاويه او را به مدينه باز گرداند و آنگاه از مدينه به ربذه تبعيد كرد.
[٤]. تاريخ اليعقوبى، ج ٢، ص ١٦١ و شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٢٤٠.