نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٧٤ - الف خطاهايى كه اهل سنت از ابو بكر روايت كردهاند
گفته خطاى يكى از دو مرد اثبات مىشود زيرا يكى از آنها كارى كرده كه سزاوار مرگ است.
٥. ابو بكر به مردم مىگفت: «مرا از خلافت بر كنار كنيد كه من بهترين شما نيستم[١]؛ و بر اساس برخى از روايات، من بهترين شما نيستم در حالى كه على در ميان شماست.» ابو بكر- چه در اين سخن راستگو بود يا دروغزن- شايستگى امامت نداشت.
٦. ابو بكر در هنگام مرگ مىگفت: «كاش از پيامبر مىپرسيدم كه آيا انصار در خلافت حقى دارند؟[٢] اين سخن نشانه ترديد در درستى يا خطاى عملى بود كه او انجام داد.
او بود كه انصار را كنار زد و در پاسخ آنان كه گفتند: امير از ماست، گفت: امامان بايد از قريش باشند. اگر روايتى كه او بيان كرد راست بود، چرا ترديد داشت و اگر دروغ بود پس با سخن باطل خلافت را بدست آورده بود.
٧. از ديگر سخنان ابو بكر در بيمارى منتهى به مرگ اين بود: «كاش خانه فاطمه را وامىنهادم و حرمت آن را نمىشكستم و كاش در سقيفه بنى ساعده با ابو عبيده يا عمر بيعت مىكردم و خود وزارت را بر عهده مىگرفتم.»[٣] ٨. پيامبر هرگز كارى را به ابو بكر نسپرده بود. ابلاغ سوره برائت را به او محول كرد، سپس وى را باز گرداند. كسى كه در رساندن آيات معتمد نباشد[٤] چگونه براى رهبرى خلق كه مستلزم رعايت همه احكام براى همه مردم و در همه مكانها است شايستگى دارد؟
[١]. الامامه و السياسه، ج ١، ص ١٤، كنز العمال كتاب الخلافه، ج ٣، ص ١٣٢، ١٣٥، ١٤١، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٥٨ و ج ٤، ص ١٦٦ و ١٦٩.
[٢]. مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٠٢، الامامه و السياسه، ج ١، ص ١٨ و ١٩، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٣٠، ج ٤، ص ١٣٠ و ١٦٩، العقد الفريد، ج ٢، ص ٢٥٤، تاريخ اليعقوبى، ج ٢، ص ١٢٧.
[٣]. مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٠٢، الامامه و السياسه، ج ١، ص ١٨ و ١٩، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٣٠، ج ٤، ص ١٣٠ و ١٦٩، العقد الفريد، ج ٢، ص ٢٥٤، تاريخ اليعقوبى، ج ٢، ص ١٢٧.
[٤]. پيشتر برخى از مأخذ مطلب گذشت.