نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٦٢ - عصمت پيامبران
______________________________
ديگر
سخن ما در مفهوم رسول و نبى اين است كه آنها مفعول فعلهاى ارسل و بعث قرار
گرفتهاند. اين مطلب در آيات بسيارى از قرآن بيان شده و مىتوان بدانها مراجعه
كرد. حاصل گفتار اينكه رسول و نبى دو صفت براى شخص نبى و رسول، با نظر به كيفيت
رسيدن وحى به آنها هستند. مرسل و مبعوث بودن آنان در مرتبه پس از اين است كه مرحله
تبليغ مىباشد. خداوند در حكايت از عيسى بن مريم مىفرمايد: «من بنده خدايم كه
كتابم عطا كرد و نبىام قرار داد. (مريم، ٣٠) عيسى در گهواره از نبوت خود سخن گفت
و آن زمان حجت خدا بر خلق بود ولى مرسل نبود، پس ناگزير بايد ميان مقام نبوت و
رسالت و مقام ارسال و بعث تفاوت نهاد.
چون در اين جدايى نيك بنگريم در مىيابيم كه امنيه (قلب) در كلام الهى مربوط به چيست، پروردگار مىفرمايد: «و ما پيش از تو رسول و نبىاى نفرستاديم جز آنكه هر گاه شيطان خواست در قلبش وسوسهاى افكند.» در اين آيه سخن از فعل ارسل و فرستادن است نه رسول و نبى. مرحله ارسال، بسامان آوردن مردم در امور دينى و اجتماعى با مژده و ترسانيدن است و هر پيامبرى آرزومند هدايت و صلاح قوم خود است. القاء شيطان در قلب پيامبر، وسوسه او در قلب مخاطبان است كه ستمگران را به دشمنى با پيامبر برمىانگيزد ولى خداوند وسوسه شيطان را از قلب مؤمنان محو مىكند و ايشان سخن شيطان را نمىپذيرند و جز قلبهاى منافقان و منكران پذيراى شيطان نمىشود. «ترا بر بندگانم تسلط نيست مگر به گمراهانى كه از تو پيروى كنند.» حجر، ٤٢ «... سپس آيات خويش را استوار بخشيده و خدا دانا و حكيم است. چنين شود تا آنچه شيطان در سخن او افكنده براى كسانى كه در قلبهايشان بيمارى است و نيز سخت دلان آزمايشى باشد و ستمكاران در اختلافى بزرگ گرفتارند. و تا دانشيافتگان بدانند كه قرآن به راستى از جانب پروردگار توست و بدان ايمان بياورند و دلهايشان بدان آرام گيرد و خدا كسانى را كه ايمان آوردهاند به راه راست هدايت مىكند.» حج، ٥٢- ٥٥ بدين گونه كه دوستان خود را از گمراهى و ستم و پيروى كفر و طغيان باز مىدارد. كسانى كه خدا بر ايشان خوى و زندگى حيوانى را نپسنديده است، زيرا او در باره اهل كفر و سركشى مىفرمايد: «اينان همانند چهارپايانند حتى گمراهتر از آنانند. اينان خود غافلانند.» اعراف، ١٧٩.
نيز، آيه «تمنى» آيه ٥٢ از سوره حج است كه به اتفاق مدنى است و چند سال پس از سوره حجر نازل شده ولى افسانه غرانيق كه جاعلان پرداختهاند، مربوط به پنج سال پس از بعثت است و با قبل از هجرت منطبق مىشود نه بعد از آن.
نكته: پيامبران وحى را دريافت و حفظ مىكنند و به سبب نيرويى كه خدايشان بخشيده و شايسته مقام الهى آنهاست، سخن خدا را از كلام غير تميز مىدهند. خداوند مىفرمايد: «همچنين كلام خود را به فرمان خود به تو وحى كرديم. تو نمىدانستى كتاب و ايمان چيست ولى ما آن را نورى ساختيم تا هر يك از.