نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٦ - سخنى با خواننده
جنگ آورده كه خصم را گزير و گريزى نمانده. در اثبات وصايت امير مؤمنان و حقارت ديگران، به جمله از روايات اهل سنت سود برده و گوى از ايشان ربوده؛ به پاى آنان راه رفته و بر مركبشان طريق خويش پيموده. راستى اگر خواننده را سر انكار و ميل استكبار نباشد «نهج الحق و كشف الصدق» را عيان خواهد ديد.
گمان مبر كه او در گستره دانش، بىدانشى كرده و قلم به ناشايستى آلوده، زنهار، در سرتاسر اين كتاب سوء ادبى نمىيابى و اگر يافتى بزه آن بر من خواهد بود كه دامن علّامه از اين مبرّاست.
واپسين باب كتاب، فقه تشيع و تسنن است. پندارهاى مذاهب اربعه و دريافتهاى شيعه در آن تحرير گشته و اشتمال و اختصار بر قدر و كمال آن فزوده است.
چه بسيار كه خواننده مكرم، به صرف خواندن فتاوى سنت، صدق شيعه را دريابد كه هيچ فكور غيورى ازدواج با محارم را برنمىتابد! براى رهايى زن از شوهر ارتداد را پيشنهاد نمىكند و براى جدايى شوهر از زن، بوسه شهوت آلود بر مادر زن را صواب نمىبيند! وكيل را مجاز نمىدارد كه متاع صد هزارى نقد را به يك ريال نسيه هزار ساله بفروشد و خدمتكار شصت ساله را فرزند رضاعى جوان هجده ساله نمىداند! نهج الحق، چون هر كتابى، دشواريهاى ويژه خود را داشت، پيچيدگى و سرگشتگى برخى از عبارات و خطاهاى فراوان مطبعى و افزون بر آن معضلى از بيرون، فرصت اندك.
متن و تعليقات ارزشمند فاضل ارموى ترجمه شده است و آن بزرگوار، حقا در نگارش تعليقات و يافتن مآخذ، رنج بسيار برده است- رضوان حق او را نصيبه باد- امّا اولا مآخذ مستفاد ايشان، چاپهايى است كه در اختيار نداشتهام و اين بر دشوارى كارم فزوده است و دو ديگر آنكه برخى از مواضع به زيور تعليقه آن جناب آراسته نگشته است و لا جرم خود، چند سطرى نوشتهام.
به هر روى، نفس خود را از خطا مبرا نمىدانم كه التباس و اعتذار را بهر ما نهادهاند، خاصه در گذرگاهى هولناك با گامى نااستوار.