نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٤٧ - تكليف
مسأله مخالفت ورزيدهاند و به گروههايى تقسيم شدهاند. معمر[١] پنداشته است كه بنده جز اراده، فعلى ندارد و آنچه بعد فراهم مىآيد، از طبع محل است. برخى از معتزله گفتهاند: بنده جز فكر، فعلى ندارد[٢]. نظام[٣] گفته است كه بنده جز آنچه در محل قدرتش است، فعلى ندارد و آنچه در مجاورت محل قدرت است به طبع محل مىباشد. اشاعره بر آنند كه متولد، فعل خداست[٤].
همه اين افراد و گروهها با امر ضرورى كه نزد هر عاقلى هويداست، مخالفت كردهاند. ما ستايش و سرزنش بر فعل متولد (مانند كتاب و ساختن و كشتن) را چون فعل مباشر صواب مىدانيم. پسنديده بودن مدح و ذم، فرع آگاهى ما به اين امر مىباشد كه عمل از ما صادر شده است. هر كس نيكو بودن ستايش نويسنده و بنايى را كه در حرفه خود مهارت دارند، انكار كند، مقتضى عقل خود را انكار كرده است.
تكليف
در ميان مسلمانان اين امر مورد اتفاق است كه خداوند متعال بندگان خود را به انجام طاعتها و دورى از گناهان تكليف فرموده و تكليف پيشتر از فعل است.
اشاعره مذهب شگفتآور و ناشناختهاى برگزيدهاند و تكليف به عمل را در حالت عمل، نه پيش از آن، دانستهاند[٥]. از اين پندار، محالاتى لازم مىآيد.
١. تكليف به نامقدور؛ زيرا فعل در حال تحقق، واجب است و واجب مقدور نيست.
[١]. الملل و النحل ج ١ ص ٦٧، او از رهبران معتزله است.
[٢]. اين رأى از ثمامه بن اشرس، در گذشته به سال ٢١٣ است.( بنگريد به الفرق بين الفرق ص ١٠٣ و الملل و النحل ج ١، ص ٧١).
[٣]. الملل و النحل، ج ١، ص ٥٥.
[٤]. الملل و النحل، ج ١، ص ٩٨، الفصل ابن حزم، ج ٥، ص ٥٩.
[٥]. فضل گفته است: چون اشاعره بر آن شدهاند كه قدرت با فعل است و تكليف جز در حال قدرت نيست پس تكليف با فعل است. همچنين بنگريد به الملل و النحل، ج ١، ص ٩٦.