نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٣١ - ادامه استدلالهاى عقلى در ابطال جبر
ك) انتساب ظلم و بيهودگى به خداوند از لوازم فكر اشعرى است. زيرا اگر خداوند خالق افعال بندگان است و از جمله آن افعال، گناه و زشتكارى است، پس او آفريننده ظلم و عبث نيز خواهد بود دور باد چنين نسبتى از خداوند.
ل) نسبت حماقت و نادانى به حق، زيرا شرك و انديشههاى باطل نيز از افعال عباد است و اگر حق خالق آنهاست حكمت او بىاعتبار مىگردد زيرا حكيم به خويش دشنام نمىدهد (و يكى از افعال مردم دشنام به خداست) پس اگر حكيمى خويش را ناسزا گفت حكمت او باطل مىگردد و به سفيهان ملحق خواهد شد.
م) رأى اشعريان مخالفت با ضرورت است زيرا اگر جايز باشد كه خداوند زنا و لواط را خلق كند، جايز است پيامبرى به سوى ما بفرستد كه مذهب او چنين باشد و در اين صورت بايد در ميان پيام آوران گذشته كسى بوده باشد كه به دزدى، زنا و لواط و هر گناهى دعوت كرده است.
ن) لازمه انديشه اشعرى آن است كه حق از شيطان زيانبارتر باشد زيرا خدايى كه كفر را در بندهاى مىآفريند و او را عذاب مىكند از شيطان مضرتر است. شيطان نمىتواند كسى را به عملى مجبور كند بلكه تنها دعوت به گناه از او ساخته است همان گونه كه خداوند فرموده است: «برايتان هيچ دليل و برهان نياوردم جز آنكه دعوتتان كردم شما نيز دعوت من اجابت كرديد.»[١] دعوت شيطان نيز فعل خداوند است. اما پروردگار بندگان را به ارتكاب گناه وادار مىكند پس زيبنده است كه اهل كفر شيطان را ستايش و خدا را سرزنش كنند.
رأى اشعريان مخالف عقل و نقل است زيرا اگر بندگان انجام دهنده اعمال خود نيستند سزاوار پاداش و عذاب نيز نمىباشند بلكه خداوند بدون استحقاق متكفل پاداش يا عذاب آنهاست؛ پس شكنجه پيامبران و نعمت بخشيدن به فرعون و شيطان
[١]. ابراهيم: ٢٢.