ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٢٠ - ١٠ - باب شير و شغال
خائني را در لباس امانت جلوه كرد، و محاسن ملك را در صيغت [١] مقابح بخلق نمود؛ و هر يكچندى حاسدي فاضلي را محروم ميگرداند و خائني اميني را متّهم ميكند، و هر لحظه بي گناهي را در گرداب هلاك مياندازد؛ و لا شك باستمرار اين رسم همه را استيلا افتد، حاضران از قبول اعمال امتناع بر دست گيرند و غايبان از خدمت تقاعد نمايند، و نفاذ فرمانها بر اطلاق در توقّف افتد.
و نشايد كه پادشاه تغيّر مزاج خويش بي يقيني صادق با اهل ثقت و امانت روا دارد، لكن بايد كه در مجال حلم و بسطت علم او همه چيز گنجان باشد و سوابق خدمتگاران نيكو پيش چشم دارد و مساعي و مآثر ايشان بر صحيفه دل بنگارد و آن را ضايع و بي ثمرت نگرداند و اهمال جانب و توهين [٢] منزلت ايشان جايز نشمرد. و هر گناه كه از عمد و قصد منزّه باشد ذات هوا و اخلاص را مجروح نگرداند، و در عقوبت آن مبالغت نشايد. و سخن بي هنران ناآزموده در بد گفت هنرمندان كافي نشنود، و عقل و راى خويش را در همه معاني حكمي عدل و مميّزي بحق شناسد.
و شگال در دولت تو بمحلّي بلند و منزلتي مشهور رسيده بود. بر وى ثناها ميگفتي و در خلوات عزّ مفاوضت وى را ارزاني ميداشتي. و اكنون بر تو آنست كه عزيمت إبطال [٣] او را فسخ كني و خود را و او را از شماتت دشمنان و سعايت ساعيان صيانت واجب بيني، تا چنانكه فراخور ثبات و وقار تو باشد در تفحّص و استكشاف حال او لوازم احتياط و استقصا بجاى آري و بنزديك عقل خويش و تمامي لشكر و رعيّت معذور گردي، كه اين تهمت از آن حقيرتر است كه چنو بندهاي سداد [٤] و امانت خود را بدان معيوب گرداند، يا حرص و شره آن خرد او را محجوب كند.
و تو ميداني كه در مدّت خدمت تو و پيش از آن گوشت نخوردهست؛ مسارعت در توقّف
______________________________
[١]. (١) صيغت ريخت، شكل، صورت.
[٢]. (٩) توهين پائين آوردن و كم كردن. سست كردن نيز معني ميدهد، ولى نه در اينجا.
[٣]. (١٤) إبطال باطل كردن، اينجا بمعني كشتن و از ميان بردن بكار رفته است.
[٤]. (١٨) سداد رجوع شود به ٩٥/ ١٠ ح، ٢٠٣/ ٥ ح، ٢٤٨/ ٤.