احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٣٥٩ - دنيا و آدميان
|
اين صورت اژدهاى خونخوار[١] |
در گرد تو حلقهايست چون مار |
|
|
گر در نگرى بفرق و پايت |
در حلقه اژدهاست جايت |
|
|
بگذر ز جهان كه اژدها خوست |
آن پيرزن[٢] است و اژدها اوست |
|
|
با خاك به ترك مهر جويى |
گويى كه بگويم و نگويى[٣] |
|
|
در حبس گه جهانى آخر |
رهجوى كه راه دانى آخر[٤] |
|
|
بالاى فلك ولايت تست |
هستى همه در حمايت تست |
|
|
برپايه قدر خويش، نه پاى |
تا برسر آسمان كنى جاى |
|
|
اين ره به وفا[٥] بسر توان كرد |
جان زو بصفا بدر توان كرد |
|
|
از سيل چو كوه سرمگردان |
سيلى خور و روى[٦] برمگردان |
|
|
خاك تو شده جهان هستى |
چون خاك مكن جهان پرستى |
|
|
دايم بتو بر جهان نماند |
چيزى مپرست كان نماند |
|
[دنيا و آدميان]
اى عزيز، بدان كه دنيا رباطى است[٧] بر سر باديه قيامت نهاده[٨] و منزلى است در ميان بيابان ازل و ابد گسترده، تا مسافران حضرت صمديت كه از بيابان عالم ارواح به قرارگاه صحراى قيامت سفر كنند، در اين منزل فرود آيند و ازينجا زاد سفر آخرت بردارند و به تدبير سفر بىنهايت مشغول شوند ولى[٩] احوال اين مسافران بمقتضاى حكمت الهى متنوع افتاده است:
بعضى را بصورت قوى آفريدهاند و بمعنى ضعيف و بعضى را بمعنى قوى آفريدهاند و به صورت ضعيف و بعضى را بصورت و معنى هردو[١٠] قوى آفريدهاند و بعضى را بصورت و معنى ضعيف «ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»[١١] و حكمت
[١] - قدس: خونخار؟
[٢] - دخ پره زن.
[٣] - ايا: اين شعر را ندارد.
[٤] - مم ايضا.
[٥] - چ بوغا؟
[٦] - مم زوى.
[٧] ( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره هشت.
[٨] - ايا: كشير.
[٩] - چ و
[١٠] - چ ندارد.
[١١] ( ب) آيه ٣٨ سوره يس، آيه ٩٦ سوره الانعام، آيه ١٢ حم السجدة.