احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٢٩٤ - عيارى و شطارى
كسانى را در دام او بياندازد كه زكوة و حقوق واجبه خود را نمىپردازند ...
وى روزگارى بدين روش ادامه ميداد و با سواران خود در بيابانهاى ناشناس به سر مىبرد. همچنين سعيد نفيسى كه مينويسد: «جوانمردان ايرانى هم مانند متصوفه ايران بعبادت چندان اهميت نمىدادهاند و مزاياى اخلاقى را بمراتب بالاتر از هر عبادت و فريضه دينى ميدانستند»[١] شايد منظورش همين نوع جوانمردان شطار و عيار يا جوانمردان اصنافى باشند زيرا جوانمردان واقعى ايرانى و صوفيه كبار اين سرزمين راه افراط نپيمودهاند و حقوق اللّه و حقوق العباد را دو شادوش هم مورد توجه و مبناى عمل خود قرار دادهاند. در سرزمين اسپانيا «شطاران» را بنام «صقوره» ميخواندهاند و در تاريخ تمدن اسلام نيز ايشان را شطار ناميده است و مىنويسد كه در دستگاه خلافت عباسى نوعى از بازرسان پنهانى وجود داشتند بنام «توابون» و ايشان هم شطاران بودهاند.[٢] درويشان سربدار خراسان هم كه در قرن هشتم هجرى عليه مظالم و ستمكارىهاى عمال طغا تيمور (حاكم استراباد و جرجان) قيام كردند و در آخر كار آن حاكم را بقتل رساندند و حكومت خودشان را در آن ناحيه پديد آوردند از جوانمردان بودند.[٣] چنانكه بعضىها نهضت باطنيه را هم نوعى از عيارى دانستهاند.
عياران و شطاران گروهى فعال و مؤثر بودند و در كارهاى سلطنتى و خلافت دست ميداشتند در ميان سالهاى ١١٣٥- ١١٤٤ م حكومت بغداد را عياران اداره ميكردند. و ذكرى كه صاحب «قابوسنامه» در باب چهل و چهارم آن كتاب از عياران و فتيان ميكند دليل بر آن است كه امراء و پادشاهان همواره توجه به قدرت و نفوذ عياران داشتهاند.
امير عنصر المعالى كيكاوس زيارى در كتاب خود مىنويسد: «اصل جوانمردى سه چيز است يكى آنكه آنچه بگويى بكنى دوم آنكه راستى در قول و فعل نگهدارى سيم آنكه شكيب را كاربندى زيرا كه هر صفتى كه تعلق دارد بجوانمردى در زير اين سه چيز است ...»[٤]
[١] - سرچشمه تصوف در ايران، ص ١٥٢.
[٢] - تاريخ تمدن اسلام، ج ٥، ص ٦١.
[٣] - از سعدى تا جامى ...، ص ٨٠.
[٤] - قابوسنامه تصحيح دكتر عبد المجيد بدوى، ص ٢٢٢.