احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٢٢١ - سبك شعر على همدانى
|
عاشقان عكس رخت در همه اشيا بينند |
سر سوداى تو در سينه هويدا بينند |
|
|
برجان مستمندان داغى ز غم نهادند |
كز سوز او دو عالم در حيرت اوفتادند |
|
|
طاعت و زهد ربايى را بدان در قدر نيست |
تحفهاى آنجا نيارد كس به از سوز و گداز |
|
|
با غم و دردش تو از لذات جسمانى مگو |
با وجود روضه رضوان تو در گلخن مناز |
|
|
آتش از لطفت گلستان گشته در پيش خليل |
خورده نمرودى بقهر از نيم پشه گوشمال |
|
|
كشتگان تيغ عشقت زندگان جاودان |
صيد شاهين غمت شاهان ملك بيزوال |
|
|
اى على لفظ من و ما حمق است |
چو ز ما بگذرى چه ماند؟ حق |
|
با وجود اينكه على همدانى يك شاعر حرفهاى نبوده و شايد باين هنر توجه مخصوصى نداشته طبع او پرسوز و ذوقش عالى بوده و اين امر را از انتخاب منطق الطير كه انجام داده و اشعار ديگران كه در كتب و رسائل خود آورده است ميتوان دريافت. همين ذوق پخته او بوده كه در بسيارى از اشعار او مناسبات لفظى و معنوى و صنايع متعدد ادبى بچشم ميخورد كه علامت آشنائى او با فن شعر و مفاهيم شاعرانه ميباشد. آرى همانطور كه مولوى باوجود اين شكسته نفسى كه، من ندانم فاعلاتن فاعلات، اشعارى سروده كه بقول جامى: هست قرآن در زبان پهلوى، على همدانى هم بعضى از اشعار را عالى سروده است. مثلا:
|
باز اوج كبريائى مانده اندر دام كام |
دام و دانه بر در و خرم بحضرت باز شو |
|
|
گر هماى قاف قربى بال همت برگشاى |
در فضاى لا مكان با قدسيان همراز شو |
|