احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٥٦٣
شوق ٤٣٤
ص ض ط ظ صعلوك (سالوك) ٢٩٣
صغائر (گناهها) ١٠٥ ١٠٦
طالب (صغير) ٢٨٥
طيور المناسيب (كبوتران قاصد) ٢٩٩ ٣٠٢
ع- غ عالم انسانى ١٥٤
عالم جبروت جبروت
عالم ملكوت ١٥٤
عوالم پنجگانه ١٥٤
عيار/ عيارى ٢٩ ٢٥٢ تا ٢٩٤
عيار جوانمرد ٢٩٣
عيار خارجى ٢٩٦
عيب ٣١٤
غيب مطلق ١٥٤
ف ق ك گ فتح ١٠٤
فتوت/ فتى بالخصوص صفحه ٢٤٥ ٢٧٩
فتوت اصنافى ٢٨٣
فتوت ناصرى ٣٠١
فتوحى ٥٨
قطب اقطاب/ قطب زمان ٥
كائس الفتوت ٢٨٨
كبائر (گناهها) ١٠٥ ١٠٦
كشف ١٣٧
ل تا ى لاهوت ٤٤٠
لطيفه/ لطايف ١٧٨
محاضره ٣١٤
محاكمه ٣١٤
محتسب ٤٣٨
مرادات ١٧٨ ٣٣١ تا ٤٤٠
مروت ٢٦٢ ٢٩٨
مسابل (طالبان) ٣١٣
مقامات/ مقام ١٣٦ ١٣٧
ملامتيه ٢٧١ تا ٢٧٣
الناسخ و المنسوخ ١٩٦ تا ١٩٨
نقطه ١٨٢
نقله ٣١٤
نقيب ٢٨٥
واردات ١٣٠ ١٣٢
واصل ٢٧
وقف ٧٩
هبه ٣١٤
هفت وادى (هفت وادى سلوك) ١٦٩
.
سلطان روم براى اطلاع از صحت و سقم اين سخنان كسى را به ديار حاتم فرستاد تا به ديدارش رود و از او تقاضا كند كه اسب معروف خويش را به وى دهد. وقتى قاصد بر حاتم وارد شد حاتم در صدد پذيرائى از وى برآمد و چون نخست از قصد مهمان اطلاعى نداشت و از طرفى هم چيزى براى پذيرائى از وى در اختيارش نبود، ناچار همان اسب بقيه پاورقى در صفحه بعد محبوب و گرانبهاى خود را كشت و طعام ساخت و به وى خوراند و بعد كه از تقاضاى سلطان روم در مورد آن اسب آگاه شد سخت ملول گشت و ما وقع را به اطلاع قاصد رسانيد و سلطان روم هم از كرم واقعى حاتم آگاه شد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
( ب) پادشاه يمن از شهرت جوانمردى حاتم باو حسادت و عداوت ميورزيد تا جائى كه كسى را مامور كشتن او كرد اين شخص كينهجو از روى اتفاق و حادثه، راه خود را گم كرده وارد منزل حاتم شد و بدون آنكه وى را بشناسد، ماموريت خود را براى او بيان نمود. و حاتم با خوشحالى تمام، شخص خود را بآن مامور شناساند و ازو تقاضا نمود كه سرش را ببرد و براى پادشاه يمن ببرد ولى آن مرد با ديدن اخلاق حاتم طائى از اين ماموريت خجل شده و برگشت.
( ج) دختر حاتم هم به روش پدرش عمل مىكرد و زمانى كه در غزائى بدست مسلمانان اسير افتاد و حضرت رسول٦ دستور به رهائى او صادر فرمود، او رهائى را با اين شرط قبول كرد كه همه يارانش را نيز رها كنند:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
( بوستان: باب دوم، ص ٢٨٤ تا ٢٨٧ از كليات و نيز ر- ك تاريخ ادبيات عرب تاليف پرفسور نكلسون، ص ٨٥ تا ٨٧- درباره جوانمردى حاتم طائى، جويا تبريزى- م ١١١٨ ق- هم يك مثنوى سروده است ر- ك ديوان جويا، ص ١١٩- ٢٠٥).
( كليات سعدى، ص ٢٢٣ بوستان)
نيز ر. ك. رسالة القشيرية، ص ١٠٤ و كتاب الفتوة ابن المعمار، ص ٢٧٩- ٢٨٠.
( كليات، ص ١٠٣).
( ديوان ٥، رسائل جوانمردان، ص ٢٢١)
( مخزن الاسرار ص ١٢).
.
( كه بالعقول بايد باشد)
ر- ك شرح احوال و آثار و افكار علاء الدوله سمنانى تأليف سيد مظفر صدر سمنانى تهران ١٣٣٤ ش ص ٦٦.