احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٣٩٢ - جلوه محبت
است و اين ميل (و[١]) انجذاب كه آن را محبت خوانند برچهار برج جمال مى نمايد و در چهار مرتبه بظهور مىآيد[٢] خاص و عام (و اخص[٣]) و اعم. اخص آنست كه طلوع آن نتيجه مطالعه روح قدسى بود تجليات جمال ذاتى را در عالم جبروت و اين مقام صديقانست. و خاص آنكه بروز آن بواسطه مكاشفه قلبى بود حقايق جمال صفاتى را در عالم ملكوت و اين مقام مقربان است. و عام آنكه ظهور آن بسبب ملاحظه نفس بود خصايص جمال افعال را در عالم غيب و مثال و اين مقام سالكان است. و اعم آنكه صدور آن از راه (مشاهد[٤]) حسى بود در عالم شهادت و اين بدايت مقام طالبان است. و محبت ذاتى قابل (تغير و تبدل[٥]) نيست (چه[٦]) آنجا كشتى وجود محب در بحر احديت (غرقه[٧]) گشته است و هستى صفات موهوم او بدرياى فنا پيوسته و در هاويه بود و نابود بربسته و از دام (نام و كام[٨]) رسته (و اسماء و صفات متقابله درين حضرت رنگ وحدت گرفته[٩])[١٠].
|
تا تو باشى نيك و بد آنجا بود |
چون تو گم (گشتى[١١]) همه (سودا[١٢]) بود |
|
|
هركه او در آفتاب خود رسيد |
تو يقين ميدان كه نيك و بد نديد |
|
و محب جمال صفاتى از (قيدى[١٣]) خالى نبود زيرا كه شهود نتايج متباينه (اقتضاء[١٤])
[١] - ندارد
[٢] - اخص و.
[٣] - ندارد.
[٤] - مشاهده.
[٥] - تغيير و تبديل.
[٦] - ندارد.
[٧] - غرق.
[٨] - كام و نام.
[٩] - ندارد.
[١٠] - مثنوى.
[١١] - گردى.
[١٢] - زيبا.
[١٣] - قيد.
[١٤] - اقتضاى.