احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٠٠ - ١ - ذخيرة الملوك
ها چهره زيباى خود را از ديده عاشقان معرفت پوشيده است[١].
درين كتاب سيد در بعضى موارد به «گلستان» اشارت كرده و تركيبات كتاب شيخ شيراز را هم مورد تقليد قرار داده است. (اگرچه بحثهاى متصوفانه آن خواننده را بياد «كشف المحجوب» و «احياء علوم الدين» و «كيمياى سعادت» هم مىاندازد). بيت ذيل سعدى درين كتاب دوبار آمده است (و استاد حكمت فقط بيك بار اشارت كردهاند):
|
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند |
تا تو نانى بكف آرى و به غفلت نخورى |
|
شيخ اجل در باب دوم گلستان حكايتى دارد درباره حكمت لقمان كه او ادب را از جاهلان آموخته بود. مير سيد على همدانى به نقل از حديث حضرت رسول اين حكايت را به حضرت عيسى منسوب كرده و تقريبا بهمان شيوه و اسلوب آن را ذكر نموده است: «در خبر است كه از عيسى پرسيدند ادب از كه آموختى؟ گفت از بىادبان. گفتند چگونه گفت هرچه از جهال در نظرم ناپسنديده آمد از آن اجتناب كردم»[٢] چنانكه ملاحظه ميگردد اين حكايت همانست كه در «گلستان» مذكور است. همچنين سعدى در بوستان (باب چهارم) حكايت پادشاه صالحى را برشته نظم در كشيده است. كه مربوط به پادشاه شام مىشود و با اين ابيات شروع ميگردد:
|
ملك صالح از پادشاهان شام |
برون آمدى صبحدم با غلام |
|
|
بگشتى در اطراف بازار و كوى |
برسم عرب نيمه بربستهروى[٣] |
|
و آنچه را كه سعدى در اين حكايت به نظم بيان كرده مير سيد على همدانى آن را به نثر نوشته است و تنها فرق اينست كه در نوشته او آن پادشاه بجاى شام به عراق منسوب شده است. اين حكايت در «ذخيرة الملوك» با اين عبارت آغاز ميگردد:
[١] - جاى خوشوقتى است كه يكى از دانشجويان كوشاى دانشگاه تهران، سيد محمود انوارى بعنوان رساله دكترى خود به تصحيح اين كتاب پرداخته و براساس آن در خردادماه ١٣٥٠ ش دكتر شناخته شده است.
[٢] - يغما( ١) ص ٢٤٧.
[٣] - بوستان سعدى. باب چهارم.