احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٣٠٨ - حقيقت و اهميت فتوت و اخيت
اتقياء و اصفياء و پيرايه احباء و اولياء است، از عامه مردم متصور نميشود، قسم دوم را غنيمتدان كه به فضل خود اسباب حصول آن سعادت ترا مهيا كردهاند و آن احسان است با تن و مال به بندگان او كه گنج عالم باقى و تخم سعادت ابدى است. ازين تخم چنانكه ميتوانى بنه كه در روز درماندگى بكار آيد.
و اگر مركب همت در ميدان سابقان كه مبارزان صفوف ولايتاند نميتوانى تاخت بارى سعى كن تا از صف اصحاب يمين كه اهل فتوت و اهل احسانند باز نمانى. و از نسيم يمن عنايت كه از وادى كرم برجان متوسطان بساط نجات ميوزد، محروم نمانى و در حضيض دركات نيران با اهل شقاوت و خسران گرفتار نگردى.
مثنوى
|
بشتاب كه راحت از جهان رفت |
آهسته مران كه كاروان رفت |
|
|
اين صورت اژدهاى خونخوار |
در گرد تو حلقهايست چون مار |
|
|
گرد رنگرى بفرق و پايت |
در حلقه اژدهاست جايت |
|
|
بگذر ز جهان كه اژدها خوست |
آن پيرزن است و اژدها اوست |
|
|
با خاك ترك مهرجويى |
گويى كه بگويم و نگويى |
|
|
در حبس گه جهانى آخر |
ره جوى كه راه دانى آخر |
|
|
بالاى فلك ولايت تست |
هستى همه در حمايت تست |
|
|
برپايه قدر خويش، نه پاى |
تا برسر آسمان كنى جاى |
|
|
اين ره به وفا بسر توان كرد |
جان زو بصفا بدر توان كرد |
|
|
از سيل چو كوه سر مگردان |
سيلى خور و روى برمگردان |
|
|
خاك تو شده جهان هستى |
چون خاك مكن جهان پرستى |
|
|
دايم بتو برجهان نماند |
چيزى مپرست كان نماند |
|
اى عزيز، بدان كه دنيا رباطى است بر سر باديه قيامت نهاده و منزلى است در ميان بيابان ازل و ابد گسترده، تا مسافران حضرت صمديت كه از بيابان عالم ارواح به قرارگاه صحراى قيامت سفر كنند، در اين منزل فرود آيند