احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٣٠ - ١١ - رساله«موچلكه»
باطن و صورت و زبان صحبت ميكند و ميفرمايد كه اين يكى از بزرگترين آيات خداى متعال است و دنيا از همين تنوع و گوناگونى رونق ميگيرد. همينطور درباره اختلاف ظاهرى و هم آهنگى باطنى صحبت كرده است- يعنى فرق ظاهر و باطن و اينكه حقيقت در اصل يكى است ولى بظاهر مختلف بنظر ميآيد- اين رساله متضمن دو واقعه از زندگانى امير المؤمنين حضرت على (ع) هم ميباشد:
وقتى كه معاويه بر عليه على خروج كرد و جنگ بين مسلمين آغاز شد و سپس تحت تأثير گفتار معاويه مردم قرآن مجيد را بر نيزهها بلند كردند و طالب حكميت اين كتاب خداوندى گرديدند، هر دو فريق اين شرط را قبول كردند ولى در مآل كار حكميت معلوم شد كه اين كار دسيسه كارى و توطئهاى عليه حضرت على بوده، آن موقع حضرت على فرمود: ذالك الكتاب الصامت و انا الكتاب الناطق- على همدانى ميفرمايد حضرت على بنا بر مقام و مرتبه خود و وضع مخصوصى كه در آن قرار داشت درست فرموده بودند ولى بعضىها مثلا خوارج اين حقيقت را درك نكرده بودند و «اگر مثل اين سخن در زمان تو از درويشى صادر شود جميع فقهاى زمان به قتل او فرمان دهند زيرا فقها هم مانند خوارج ظاهربين هستند».
همينطور ميفرمايد كه در عهد خلافت حضرت عمر بن خطاب دو زن بر سر تمليكيك پسر نزاع ميكردند و هريك ادعا ميكرد كه اين پسر مال اوست و ديگرى او را غصب كرده است پس به نزد حضرت على كه بزرگترين قضاة بوده آمدند. آن حضرت بسيار سعى نمود كه آنان را به راستگويى وادار كند ولى اصرار هردو ادامه داشت. بنابراين قضاوتى فرمود كه ظاهرا عجيب بود ولى بباطن مظهر حقيقت. او سياف را دستور داد كه براى دو نيم كردن اين پسر آماده گردد و با قطع جسد اين پسر به دو نيمه، سهم هريك از دو مدعى را بدهد. كه ناگاه يكى از آن دو با الحاح و زارى فوق العاده گفت اين پسر را نكشيد كه من از دعوى خود گذشتم پس حضرت على دستور داد كه پسر را باو تحويل بدهند زيرا كه از آن وى است.