احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٧٣ - حمل تابوت على همدانى به ختلان و كيفيت مزار او
كه از خبر وفات سيد بوسيله نامهيى كه بفرمان شيخ قوام الدين بدخشى به مولانا عمر اسيرى روز ١٥ ذى الحجه ٧٨٦ ه نوشته شده آگاه شده است. ميفرمايد كه اين نامه از جوهر مرقوم نيست بلكه «مملو از خون كباد و درد جگر» ميباشد.
سپس او براى دير رسيدن به ختلان (محتملا بعد از تدفين سيد) از روح پر فتوح او معذرت ميخواهد: «... حضرت امير قدس اللّه روحه الكبير در حال حيات اين فقير را بتاخير صلوة معذور داشته بود فلا جرم در حالت ممات بتأخير زيارت عذر دارد»[١]
حمل تابوت على همدانى به ختلان و كيفيت مزار او
سه تن از ياران سيد و پسر سلطان پاخلى (بنام سلطان شاه) تابوت متبركه سيد را حمل ميكردند[٢] بقول صاحب خلاصة المناقب سلطان پاخلى هم در مشايعت جنازه حاضر بود. سلطان در حالت روزه راه ميرفت و تا ختلان آمده است[٣] بعضى مينويسند كه سلطان پاخلى فقط در راه يكروزه شريك و همراه ديگران بوده و سپس به كشورش برگشته است. البته سلطان شاه، ولايت عهد وى تا ختلان آمده و چند روز در خانقاه اعظم ختلان اقامت و اعتكاف گزيده است.[٤]
از مريدان سهگانه سيد كه تابوت را حمل ميكردند، اسامى مولانا محمد اسيرى و شيخ قوام الدين بدخشى بما رسيده و از اسم نفر سوم خبرى نداريم. سيد زاده شمس الدين ماخانى هم همراه ايشان بوده ولى او نامهيى در مورد خبر مرگ او مورخ ١٥ ذى الحجه ٧٨٦ ه را در اوائل ماه صفر ٧٨٧ ه در بدخشان به جعفر بدخشى رسانده است و بنابراين، همراه تابوت نبوده است.
ميگويند چون تابوت سيد را به ماوراء النهر ميآوردند، ابرهاى سفيد بر جنازه او سايه افكن بود و همينطور مرغان قشنگ و زيبا در گروههاى متعدد به اين سوى و آن سوى به پرواز درآمده بودند[٥] بقول صاحب رساله «مستورات» «فرشتهها در صورت جانورها در پاى مبارك ميرفتند»[٦] هنگامى كه تابوت
[١] - خ- م( لا) برگ ٩٤ و( با) برگ ١٠٢.
[٢] - تحايف الابرار، ص ٢٣.
[٣] - خ- م( لا) برگ ٨٨.
[٤] - خ- م( لا) برگ ٨٨.
[٥] - خ- م( با) برگ ١٠١( لا) برگ ٩٤.
[٦] - مستورات ع برگ ٨٠.