احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٥٣٤ - حقيقت آتش عشق
فرمود علامة المريد ان يكون فيه ثلاثة اشياء نومه غلبة و اكله فاقة و كلامه ضرورة گفت مريد صادق را سه نشان بود اول خواب وى مثل خواب غرقه شدگان بود و خوردن وى چون خوردن بيماران بود و سخن وى چون سخن مصيبتزدگان بود. ابو على رودبارى قدس سره فرمود كه لا يكون المريد مريدا حتى لا يكتب عليه صاحب الشمال عشرين سنة گفت مريد را وقتى مريد خوانند كه ملايكه كرام بيست سال در صحيفه بدى وى قلم نرانند.
|
در اينره هركه او ثابت قدم نيست |
ره جانش باسرار قدم نيست |
|
|
دلى كز ملك معنى با خبر شد |
در او انديشه شادى و غم نيست |
|
|
بيا در عشق محرم باش زيرا |
ره نامحرمان اندر حرم نيست |
|
|
تو همچون قطره از دريا جدائى |
از آنت [درّ معنى] در شكم نيست |
|
|
نمى [يارى] به بحر انداخت خود را |
ترا درياى گوهر لا جرم نيست |
|
|
بدرياى فنا انداز خود را |
كه آنجا صورت لا و نعم نيست |
|
|
جو قطره غرق دريا شد بكلى |
همه درياست آنجا كيف و كم نيست |
|
|
ولى نابود تو شرط است آنجا |
كه هرگز آفتاب و شب بهم نيست |
|
حقيقت ارادت آنست كه ارادت تو در ارادت او گم شود تا يكذره از ارادت تو باقى بود خودپرست باشى تا از خودپرستى فارغ نشوى خداپرست نتوانى بود و تا بنده نشوى آزاد نگردى تا پشت به هردو عالم نكنى به آدم و آدميت نرسى و تا از خود نگريزى بخدا نرسى و تا خود را فدا نكنى مقبول آنحضرت نگردى و تا همه در نبازى همه نگردى و اينمعنى جز بتجريد ظاهر و تفريد باطن كه از جميع شواغل اعراض است دست ندهد و تا تجريد و تفريد صفت سالك نگردد ثمره توحيد از شجره ارادت پديد نيايد و تا غيريرا در باطن جاى بود سّر توحيد بر لوح دل نقش نپذيرد.