احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٥٣٣ - حقيقت آتش عشق
تحبنى فان كنت صادقا اخرج محبة الدنيا من قبلك فان حبى و حبها لا يجتمعان فى قلب واحد حقتعالى وحى كرد بداود كه اى داود دعوى و گمان تو آنست كه نام تو در جريده دوستان است در اين معنى وقتى صادق باشى كه در راه دوستى [ما] بر عدوت دنيا [ثابت قدم] باشى كه جناح همت بوم صفتان ويرانه دنيا اثر سايه هماى محبت در نيابد و مركب ضعيف [ايشان] بار هم دنيا و محبت خلاق جهان برنتابد.
عشق از فرط محبت خيزد و مبدء محبت ارادت است و ارادت ثمره معرفت و مفتاح ولايت سالكانست ظهور صبح سعادت طالبانست سابقه بواعث رحمت و جاذبه خواطف غيرتست كه جانهاى مستعدان قبول فيض ربانى را بحكم اذا اراد اللّه بعبد خيرا استعمله از ظلمات تيه غفلت سوى مراقى بساط [قربت] ميكشد.
ابو بكر واسطى فرمود اول مقام المويد ظهور ارادة الحق [فيه] باسقاط ارادته اول قدم ارادت آن است كه آفتاب ارادت ازلى بر صحراى وجود مريد تابد و ظلمت ارادت فاسده و خيالات باطله مريد رخت بربندد و وعاه وجود مريد از ارادت قديم چنان پر شود كه غير را در وى گنجائى نماند آنگاه [معلم] ارادت ازلى طفل مريد را در مكتب وَ عَلَّمَ [آدَمَ] الْأَسْماءَ نشاند و از لوح وجود اخبار اسرار سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ بروى ميخواند تا مفتى استفت قلبك و ان افتوك در كار آيد و هرچه ديگران را بسعى و ممارست ظاهر معلوم شود ويرا بحكم إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً از محادثه باطن معلوم و مفهوم ميشود. و از اينجا بود كه جنيد قدس اللّه سره فرمود كه المريد الصادق غنى عن [علم] العلماء ولى نه هر مهوسى را اينمعنى حاصل شود بلكه عمرى شجره ارادات را در بستان دل به آب رياضت و اخلاص تربيت بايد كرد تا مثمر اين سعادت گردد. ابو بكر كتانى رحمة اللّه عليه