احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٠٣ - ١ - ذخيرة الملوك
گشتى گفتند: اى ابن رسول خدا اين چه حالت است؟ گفت: هيچ ميدانيد كه در حضور كه ايستاده خواهم شد؟»
و اينك اقتباسى از باب دهم اين كتاب در مذمت تكبر و اسباب كبر و عجب كه بحث جالبى دارد و حافظ كربلائى هم در جلد اول «روضات الجنان و جنات الجنان» آن را تماما نقل كرده است. اسباب تكبر در نظر سيد شش است:
نسبت شريفه و جمال و قوت و مال و جاه و علم. (اين قسمت از احياء علوم الدين جلد سوم اخذ شده است). در بطلان نسبت شريفه ميفرمايد:
«اول آنكه بداند كه منشاء آن حماقت است زيرا كه تعزز بكمال ديگرى جهل محض است و در امثال عرب گفتهاند:
لئن فخرت باباء ذوى شرف- لقد صدقت و لكن بئس ما ولدوا.
و آنكس كه به نسب آباء و اجداد تكبر ميكند اگر در ذات خود خسيس است و در صفات ناقص، شرف آباء و كمال اجداد او را سود نكند و جبران خساست و نقصان او نخواهد كرد و افعال و اقوال مرضيه اهل كمال حركات و سكنات نامرضى اهل نقصان را چه سود دارد؟ بلكه نسبت فرزند ناقص بآباء همچنان است كه كرمى خوار كه از بول و مردار آدمى با وقار متولد ميگردد و هيچ فرقى نيست ميان كرمى كه از بول آدمى متولد ميشود و كرمى كه از بول خرى يا گاوى ظاهر ميگردد چه هر دو در خست و بىمقدارى مساوىاند و شرف رتبه راست بحسب صفات كماليه نه صورت حسى كرم را ...».
در سبب تأليف اين كتاب ميفرمايد «... اما بعد فيقول العبد الجانى الموصوف بالتقصير و التوانى على بن شهاب الهمدانى عفى اللّه عنه بكرمه ...
كه مدتى بود از ملوك و حكام اهل اسلام و اما جد و اشراف نوع انسان كه در استصلاح امور دين اهتمام مينمودند ... بسبب عقده محبت و رابطه مودت كه باين ضعيف داشتند ازين فقير هر وقت التماس تذكره مفيد ميكردند ... عوارض و حوادث و مصادف و صوادف مانع آن ميگشت تا درين وقت به موجب التماس