احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٥٦ - ١٤ چون جمالش جلوه برخورشيد تابان ميكند - آفتاب از رشك حسنش روى پنهان ميكند
|
از آب ديده غسل كنند و بهطور دل |
از سرّ عشق ناله «فَاغْفِرْ لَنا» زنند |
|
|
از شر ديو طبع كنند التجا بدوست |
تير نياز بر هدف «عافنا» زند |
|
|
چون شستهاند لوح دل از ظلمت حدوث |
در درس غيب نعره «فاكتب لنا» زنند |
|
|
مستان جام شوق كه در مجلس شهود |
در استزاد آن دم «اتمم لنا» زنند |
|
|
از مدين وفا چو بقدس صفا رسند |
بر صخره قبول كرم «ربنا» زنند |
|
|
در سير سر عالم بىمنتهاى عشق |
گام نخست بر سر اين تنگنا زنند |
|
|
چون در رياض انس شراب بقا چشند |
خوش تيغ ترك بر رخ دار الفنا زنند |
|
|
با داغ مفلسى چو علايى خيام عز |
بر سدره قناعت و اوج غنا زنند |
|
١٤ [چون جمالش جلوه برخورشيد تابان ميكند- آفتاب از رشك حسنش روى پنهان ميكند][١]
|
چون جمالش جلوه برخورشيد تابان ميكند |
آفتاب از رشك حسنش روى پنهان ميكند |
|
|
تا پريشان گشت زلفش بررخ چون آفتاب |
باد شوقش ابر جانم را پريشان ميكند |
|
|
تير عشقش كز كمان ابروان گردد رها |
عقل را ميدوزد و قصد دل و جان ميكند |
|
[١] (*) آ: ص ٤٠٦ مخمس شانزدهم، ب: برگ ١٩٢ الف ١٩٢ ب غزل ١٥٠، ت: برگ ٤٤٤ غزل ١٠، ن: ص ١١ غزل ١٩.